باسلام به شما خوانندگان عزیز من شاید یک وبلاگ جدید در موضوع جنگ جهانی دوم باز کنم ممنون میشم باز هم مرا همراهی کنید نام وبلاگ جدید را روی این وبلاگ میگذارم با تشکر دوستار همیشگی شما علی نافع بابایی.

زرتشت پیامبر ایرانی

زرتشت

زرتشت در سن ۳۰ سالگی

زَرتُشت یا زَردُشت یک پیامبر ایرانی بود که مزدیسنا، دین زرتشتیان را بنیان گذاشت. وی همچنین سراینده گات‌ها، کهن‌ترین بخش اوستا می‌باشد.

 

ریشه و معنای نام


نام زرتشت مرکب است. از «زَرَت» که ممکن است معنی زرد و زرین یا پیر داشته باشد و «اشترا» که برخی آن را شتر و برخی معنی آن را آسترا به معنی ستاره در نظر گرفته‌اند. دارندهٔ شتر زرد، دارندهٔ شتر پیر، دارندهٔ شتر با جرأت، درخشان و زرد مثل طلا، پسر ستاره،، ستارهٔ درخشان و روشنایی زرین معانی گوناگونی است که تا به‌حال محققان برای نام زرتشت ذکر کرده‌اند.[۱]

زمان زندگانی زرتشت

 


زمان ظهور زرتشت، با همهٔ پژوهش‌های دانشمندان قدیم و جدید، هنوز هم در پردهٔ ابهام است. دربارهٔ زمان زندگانی زرتشت آنقدر تحقیق و بحث و گفت‌و‌گو شده‌است که حتا اشاره به رئوس آن مطالب، کتاب بزرگی را فراهم می‌کند.[۲]

  • اودوکسوس کنیدوسی که هم زمان با افلاطون بوده‌است، زمان ظهور زرتشت را ۶۰۰۰ سال قبل از افلاطون می‌داند.[۳]
  • جامعهٔ زرتشتیان ایران زادروز زرتشت را ۶ فروردین و در سال ۱۷۶۸ پیش از میلاد [۴] و تاریخ درگذشت او ۵ دی ۱۶۹۱ پیش از میلاد [۵] تعیین کرده‌است.
  • بیشتر پژوهشگران طرفدار تاریخ سنتی، از شباهت اسمی استفاده کرده، گشتاسپ پدر داریوش هخامنشی را با کی گشتاسپ شاه کیانی یکی دانسته‌اند، در نتیجه، زمان زرتشت را سال ۵۰۰ پیش از میلاد در نظر گرفته‌اند.[۶]
  • امروزه بیشتر دانشمندان بر آنند که زردشت بین ۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ سال پیش از میلاد می‌زیسته‌است.[۷]

خاستگاه زرتشت

 


خاستگاه زرتشت با آنکه در مورد محل تولد زرتشت تاکنون تحقیق گسترده‎ای صورت گرفته ولی هنوز نتیجهٔ قطعی به دست نیامده‌است. [۸] از گات‌ها که تنها مآخذ اساسی راجع به زندگی زرتشت است، هیچگونه اطلاع روشنی، خواه در باب مولد و خواه دربارهٔ محل دعوت و منطقهٔ عمل او، به دست نمی‌آید.[۹] در چندین قسمت از یشت‌ها در اوستا محل فعالیت دینی زرتشت ایرانویج ذکر شده‌است.[۱۰]

در منابع پهلوی و به دنبال آنها در کتاب‌های عربی و فارسی ایرانویج را با آذربایجان یکی شمرده‌اند. دانشمندان انتساب زردشت را به آذربایجان، به دلایل فراوان مردود می‌دانند که مهمترین آنها دلایل زبانی است. زبان اوستایی یعنی زبان کتاب اوستا زبانی است متعلق به شرق ایران و در این کتاب هیچ نشانی از واژه‌هایی که اصل مادی یا فارسی باستان داشته باشد، دیده نمی‌شود. امروزه بیشتر دانشمندان ایران‌شناس ایرانویج را خوارزم به شمار آورده و زادگاه زردشت را آنجا دانسته‌اند.[۱۱]

تبار و خانواده زرتشت

مادر او دوغدو دختر فری‌هیم‌رَوا و پدر وی پوروش اسپ نام داشتند.[۱۲][۱۳][۱۴][۱۵] نام خانوادگی زرتشت اسپنتمان بود.[۱۶] حاصل ازدواج پوروش اسپ و دوغدو پنج پسر بود که زرتشت سومین آن‌هاست.[۱۷]

زرتشت سه بار ازدواج کرده بود. نام زن نخست و دوم او ذکر نشده‌است، زن سوم او هووی نام داشته، هووی از خاندان هووگوه و بنابر روایات سنتی دختر فرشوشتر، وزیر کی گشتاسپ شاه کیانی بوده‌است.

زن نخست او پسری به نام ایست واستر و سه دختر به نام‌های فرینی و ثریتی و پوروچیستا داشت.[۱۸] زرتشت در گاتاها از ازدواج دختر سوم خود یاد می‌کند و روایات بعدی، شوهر او را جاماسب می‌نامد. از همسر دوم زرتشت، دو پسر به نام‌های اورْوْتَتْ‌نَرَه و هْوَرْچیثْزَه به دنیا آمده،[۱۹] و ظاهراً از زن سوم فرزندی نداشته‌است.[۲۰]

نخستین کسی که به زرتشت ایمان آورد، میدیو ماه بود، که فروردین یشت[۲۱] از او نام می‌برد. وی در روایات سنتی، پسرعموی زرتشت به شمار آمده‌است.[۲۲] [۲۳]

زندگی زرتشت

گرچه در اوستای موجود جای جای اشاره‌های پراکنده‌ای به نام و خانواده و برخی حوادث زندگی زرتشت می‌شود ولی زندگینامهٔ او به طور منظم و پیوسته عرضه نمی‌گردد. شواهد موجود نشان می‌دهد که شرح زندگی زرتشت در سه نَسک (بخش) از ۲۱ نَسک اوستا به نام‌های سپند، چهرداد و وشتاسپ ساست آمده بوده‌است. اصل متن اوستایی و ترجمهٔ پهلوی این بخش‌ها در دست نیست اما خلاصهٔ مطالب آنها در کتاب هشتم دینکرد نقل شده‌است.[۲۴]

آگاهی‌های تاریخی و واقعی دربارهٔ زندگی زرتشت بسیار اندک است. آنچه در اوستا و در منابع پهلوی و فارسی آمده‌است، بیشتر جنبهٔ اساطیری دارد، گرچه در این مطالب نیز حقایقی می‌توان یافت. آنچه به یقین در مورد زندگی زرتشت از متون اوستایی بر می‍آید اینست زرتشت از کودکی تعلیمات روحانی دیده‌است زیرا در گات‌ها (یسن ۳۳، بند ۱) خود را زوتَر نامیده‌است و آن اصطلاحی است که در مورد دین مردی که دارای شرایط کامل روحانیت است، به کار می‌رود. در گات ها (یسن ۴۳) اشاره به دریافت وحی از او از سوی اهورامزدا شده‌است. زرتشت در تبلیغ دین خود با دشواری‌هایی روبرو بوده‌است. در سرودهای خویش (یسن ۴۶، بند ۲) از فقر و کمی تعداد حامیانش می‌گوید و از بدکاری پیشگویان و روحانیان هم وطن خود کوی‌ها و کرپن‌ها، گله و شکایت دارد و از بعضی دشمنان خود مانند بندوه و گرهمه (یسن ۴۹، بند ۱ و ۲) نام می‌برد. سرانجام بر آن می‌شود که از زادگاه خود دور شود و به سرزمین مجاور برود که فرمانروای آن کی گشتاسپ است. زرتشت در این سرزمین سرانجام با موفقیت روبرو می‌گردد. با گِرَوِش کی گشتاسپ به دین زرتشت، مخالفت‌های حکمرانان همجوار برانگیخته می‌شود. نام برخی از فرمانروایان مخالف زرتشت در آبان‌یشت (یشت ۵، بند ۱۰۹) آمده‌است که از میان آنان ارجاسب تورانی از همه نامورتر است. برحسب سنت زرتشت در سن ۷۷ سالگی کشته شد و قاتل او برادریش نام دارد. [۲۵]

جایگاه گات‌ها، سخنان زرتشت، در اوستا

قدیم‌ترین و مقدس‌ترین قسمت اوستا کتاب دینی زرتشتیان، گات‌ها می‌باشد. از زمان‌های بسیار قدیم گات‌ها را سخنان و اشعار خود زرتشت می‌دانستند.[۲۶] اوستایی که اکنون در دست است تنها یک چهارم کتابی است که در دورهٔ ساسانیان وجود داشته‌است.[۲۷] اوستا در شکل کنونی خود شامل پنج بخش است. بخش‌های اوستا عبارتند از :

  • یسنا به معنی پرستش و نیایش است و مهمترین قسمت اوستاست. سخنان زرتشت موسوم به گات‌ها، در آن گنجانده شده‌است. کلاً شامل ۷۲ فصل یا هات است.[۲۸]
  • ویسپرد شباهت تامی به یسنا دارد و همراه آن در مراسم دینی خوانده‌می‌شود.[۲۹]
  • یشت‌ها از برای ستایش پروردگار و نیایش امشاسپندان و فرشتگان و ایزدان است. از نظر قدمت زبانی احتمالاً چند سده با عهد گات‌ها اختلاف زمانی دارد.[۳۰] [۳۱] یشت‌ها گروهی از متن‌های کهن هستند که از راه تلفیق در گنجینهٔ آیین زرتشتی گنجانده شده‌اند.[۳۲]
  • وندیداد به معنی قانون است. این بخش شامل بسیاری از قوانین مذهبی و احکام دینی زرتشتیان می‌شود. تألیف آن معمولاً به پس از دورهٔ هخامنشی نسبت داده‌می‌شود.[۳۳] زبان و سبک و انشاء وندادید با این فرض که همهٔ کتاب از دورهٔ اول اشکانی است، کاملاً سازگار است.[۳۴]
  • خرده‌اوستا به معنی اوستای کوچک است. برای شرح نماز، ادعیه، روزهای متبرک ماه و اعیاد مذهبی سال و سایر مراسم مثل سدره‌پوشی و کستی بستن کودکان، عروسی، سوکواری و غیره درست شده‌است. این قسمت از اوستا در زمان شاپور دوم شاه ساسانی بین سال‌های ۳۱۰ تا ۳۷۹ و توسط آذربد مهر اسپند تألیف شده‌است.[۳۵]

اهمیت گات‌ها در شناخت آئین زرتشت

گات‌ها کهن‌ترین اثری است که از روزگاران پیشین برای ایران باقی مانده‌است و از حیث صرف و نحو و زبان و تعبیر و فکر با سایر قسمت‌های اوستا فرق دارد. قطعاتی که دلیل سخن‌گوئی خود زرتشت است، در گات‌ها بسیار دیده می‌شود. چنان که در شش تا از گات‌ها سراینده به عنوان اول شخص از خود یاد می‌کند.[۳۶] به دلیل تصرفاتی که به خصوص در دورهٔ ساسانی، در آئین زرتشت، کرده‌اند، گات‌ها منبع بسیار معتبری برای شناخت عقاید اصلی زرتشت به شمار می‌رود.[۳۷] فصل‌های یسنا، هات نامیده می‌شوند. کل گات‌ها ۱۷ هات است و شامل ۲۳۸ بند و ۸۹۶ بیت و ۵۵۶۰ کلمه است. گات‌ها منظوم است و از جهت وزن شعر و تعداد مصراع‌ها در هر بند، به ۵ بخش به شرح زیر تقسیم شده‌است.

به سبب وجود لغت‌های ناشناخته، پیچیدگی زبان شعر، مشکلات دستوری و از همه مهمتر مشکل عدم آشنایی صحیح با اندیشه‌های زرتشت نمی‌توان ادعا کرد که اشعار زرتشت بطور کامل توسط دانشمندان اوستاشناس درک شده‌است، با این همه، لطف و زیبایی آن دسته از سرودهایی که معنی آن روشن است، قابل انکار نیست.[۳۹]

آئین زرتشت از ورای گات‌ها

آنچه از واژه ها و جملات گات ها بر می‌آید نشان دهندهٔ اینست که زرتشت بر ضد گروه پرودگاران آریایی یعنی آن مذهبی که ایرانیان در پرستیدن قوای طبیعت با هندوان شرکت داشتند، می‌باشد.[۴۰]

یکتا پرستی

در گات‌ها اهورامزدا خدای یگانه است که جسم یا مرکب نبوده و مینوی پاک است.[۴۱] جلوه‌های خاص خدا امشاسپندان هستند.[۴۲] تقریباً دویست بار در گات‌ها به کلمهٔ مزدا یا ترکیب از این واژه بر می‌خوریم. زرتشت جز از اهورامزدا خدای دیگری نمی‌شناسد. زرتشت از گروه پروردگاران پیشین رو گردان است. تمام عظمت و جبروت مختص اهورامزدا ست. اوست آفرینندهٔ یکتا و خداوند توانا. در گات‌ها (هات ۴۴) زرتشت با یک زبان شاعرانه در توحید و اقتدار خداوند گوید:

از تو می‌پرسم ای اهورامزدا کیست پدر راستی؟ کیست نخستین کسی که راه سیر خورشید و ستاره بنمود؟ از کیست که ماه گهی تهی است و گهی پر؟ کیست که به باد و ابر تندروی آموخت؟ کیست آفرینندهٔ روشنایی سودبخش و تاریکی؟ که خواب و بیداری آورد؟ کیست که بامداد و نیمروز و شب قرار داد و دینداران را به ادای فریضه گماشت؟ کیست آفرینندهٔ فرشتهٔ مهر و محبت؟ کیست که از روی دانش و خرد احترام پدر در دل پسر نهاد.[۴۳]

پس از این پرسش‌ها زرتشت خود در پاسخ گوید:

من می‌کوشم ای اهورامزدا تو را که به توسط خرد مقدس، آفریدگار کلی، به درستی بشناسم.[۴۴]

دوگانگی خرد انسان

در گات‌ها از منازعات اهورامزدا و اهریمن و جنگ و ستیز دائمی مابین این دو که مایهٔ آنهمه بحث و مجادله گردید هیچ سخنی نرفته‌است. زرتشت اهورامزدا را سرچشمهٔ آفرینش می‌داند و در مقابل او، آفریدگار و یا فاعل شری وجود ندارد. انگره مینو و یا خرد خبیث که بعدها به مرور ایام تبدیل به اهریمن گردید و زشتی‌های جهان از قبلِ اوست در مقابل اهورامزدا نیست بلکه در مقابل سپنت مینو یا خرد مقدس است.[۴۵] در گات‌ها هات ۳۰ قطعهٔ سوم آمده‌است.

آن دو گوهر همزادی که در آغاز در عالم تصور ظهور نمودند یکی از آنان نیکی است در اندیشه و گفتار و کردار و دیگری بدی (در اندیشه و گفتار و کردار) از میان این دو مرد دانا باید نیک را برگزیند نه زشت را.[۴۶]

همچنین در گات‌ها هات ۴۵ قطعهٔ دوم آمده‌است.

من می‌خواهم سخن بدارم از آن دو گوهری که در آغاز زندگانی وجود داشتند، از آن چه آن (گوهر) خرد مقدس سپنت مینو، به آن (گوهر) خرد خبیث انگره مینو گفت، اندیشه، آموزش، خرد، آرزو، گفتار، کردار، زندگانی و روان ما با هم، یگانه و یکسان نیست.[۴۷]

زرتشت مسئلهٔ نیکی و بدی را از دیدگاه فلسفی بدین صورت بیان می‌کند که خلقت جهان توسط خداوند انجام می‌یابد اما دو مینوی یا دو اصل وجود دارند که از خواص ذهن آدمی هستند. او می‌گوید این دو بنیاد زادهٔ اندیشهٔ آدمی هستند و هریک بر اندیشه و گفتار و کردار انسان اثرگذار هستند.[۴۸] این دو گوهر در سرشت آدمی وجود دارند و قضاوت دربارهٔ خوب و بد از این دو گوهر غیرمادی سرچشمه می‌گیرد. این ثنویت و دوگانگی در اخلاق و منش آدمی در مذاهب و مکتب‌های فلسفی دیگر نیز وجود دارند، مانند نفس اعلی و نفس اماره، نفس انسانی و نفس بهیمی و همچنین نام‌های دیگر.[۴۹]

اختیار انسان

در مقابل این دو قوه تکلیف انسان در دنیا چیست؟ زرتشت در گات‌ها در هات ۳۰ گوید «مرد دانا باید خود برابر گزیند.»[۵۰] آدمی به موجب سرودهای زرتشت آزاد است و اختیار گزینش دارد. زرتشت در در گات‌ها در هات ۳۰ قطعه ۲ می‌گوید

به سخنان مهین گوش فرا دهید. با اندیشهٔ روشن به آن بنگرید میان این دو آئین (دروغ و راستی) خود تمیز دهید. پیش از آنکه روز واپسین فرا رسد، هر کسی به شخصه دین خود اختیار کند. بشود که در سرانجام کامروا گردیم.[۵۱]

ارج‌گذاری زندگی در این جهان

زرتشت به زندگانی دنیوی بی‌اعتنا نیست و درویشی در آن راهی ندارد. زرتشت رسالت خود را فقط مذهبی و معنوی نمی‌داند و در ترقی امور اقتصادی و بهبود زندگانی مادی نیز کوشاست. بخصوص زرتشت به آباد کردن زمین و کشاورزی اهمیت زیادی داده‌است. زرتشت در سخنان خویش خطاب به کشاورزان می‌گوید که کشور خداپرست کی گشتاسپ باید از نیروی آنان برتری به هم‌رساند و سرمشق دیگران گردد. در هات ۳۴ گات‌ها بند ۱۴ آمده‌است

آری ای مزدا از پاداش گران‌بهای تو در همین جهان کسی بهره‌مند شود که در کار و کوشش است.[۵۲]

اساس دین زرتشت

پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک از خصایص آئین زرتشتی است. در سراسر گات‌ها این سه کلمه بارها تکرار شده‌است. در هات ۵۱ گات‌ها بند ۲۱ آمده‌است

از پرتو پارسائی به مقام تقدس رسند چنین کسی از پندار و گفتار و کردار نیک و ایمان خویش به راستی ملحق گردد. اهورامزدا به میانجی وهومن (مظهر اندیشه نیک و خرد و دانایی خداوند) به چنین کسی کشور جاودانی ارزانی دارد. مرا نیز چنین پاداش نیکی آرزوست.[۵۳]

همچنین انسان باید در فتح راستی و شکست دروغ بکوشد.[۵۴] در هات ۳۰ گات‌ها بند ۸ آمده‌است

کشور جاودانی (بهشت) از آن کسی است خواهد بود که در زندگانی خویش با دروغ بجنگد و آن را در بند نموده، به دست راستی بسپرد.[۵۵]

آیین پرستش و مراسم دینی

در گات‌ها به هیچ روی از آیین‌های دین و مراسم پرستش و آداب قربانی و اعیاد گفت‌و‌گو نیست. زرتشت اعمال قربانی و باده‌نوشی‌های دینی و بکار بردن هوم را با سختی و قاطعیت مردود دانسته‌است.[۵۶] پلوتارک مورخ یونانی نوشته است زرتشت ایرانیان را در عبادت اهورامزدا فقط به فدیه معنوی که نیایش و سپاسگزاری باشد موعظه نمود.[۵۷]

عنوان کاهنان و پیشوایان مذهبی پیش از زرتشت کرپان بود که مراسم و نیرنگ‌ها و مناسک دینی را که بسیار پیچیده بود، برای مردم انجام می‌دادند و علاوه بر دستمزدهای کلان، قدرت فوق‌العاده‌ای داشتند.[۵۸] هوم نوشابهٔ سکرآوری بود که در این نیایش‌های مذهبی می‌نوشیدند، مرگ‌زدائی صفت آن بود و پیداست که هوم را نیز بسان ایزدان و فرشتگان به یاری می‌خواندند.[۵۹]

در هات ۳۲ گات‌ها بند ۱۲ و ۱۴ آمده‌است

نفرین تو باد ای مزدا به کسانی که با فریاد شادمانی گاو قربانی می‌کنند.[۶۰]

همچنین در منع مسکرات در مراسم مذهبی در هات ۴۸ گات‌ها بند ۱۰ آمده‌است

کی ای مزدا شُرَفا به رسالت نیک پی خواهند برد؟ کی این مشروب سکرآوردنده و کثیف را خواهی برانداخت؟ از آن چیزی که کرپانهای زشت کردار و شهریاران بدرفتار، به عمد ممالک را می‌فریبند.[۶۱]

سنجش اعمال در روز رستاخیز

مزدا پس از سر آمدن زندگانی در روز واپسین در کشور جاودانی خود، آنچه نیک و نیک‌تر است به آن کسی بخشد که خوشنودی او را بجای آورد، همچنین زشتکردار را که از او نافرمانبرداری نمود، به سزا رساند.[۶۲]

همچنین در در هات ۴۶ گات‌ها بند ۱۰ و ۱۱، هات ۵۰ بند ۴ و هات ۵۱ بند ۱۳، از پل چینود ذکر رفته‌است.

این چنین این نفس دروغ‌پرست، پاداش یقینی هدایت‌شدگان راه راست را، از خود دور نمود. روانش در سر پل چنوات هنگام حساب واپسین در بیم و هراس خواهد بود، برای آنکه از کردار و گفتار خویش از راه راست دور افتاد.[۶۳]

کرپان‌ها و کوی‌ها (کاهنان مذهبی و رهبران سیاسی مخالف زرتشت) به واسطهٔ تسلط خویش، مردم را به سوی اعمال زشت دلالت کنند تا آنکه حیات جاودانی آخرت آنان را تباه نمایند. روان و وجدان آنان وقتی که به نزدیک پل چنوات رسد، در بیم و هراس خواهد افتاد. آنان جاودیدان در خانهٔ دروغ (دوزخ) بمانند.[۶۴]

ازدواج

در گات‌ها، هات ۵۳، پند زرتشت به دخترش پوروچیستا هنگام ازدواج با جاماسپ وزیر دوران کی گشتاسپ چنین آمده‌است.[۶۵]

اینک تو ای پوروچیستا، جوان‌ترین دختر زرتشت، من از روی پاکی و راستی و نیک منشی، جاماسپ را که از راست‌کرداران و پشتیبانان آیین راستی است، جهت تو برگزیده‌ام. پس اکنون برو و در این باب بیندیش و خردت را راهنما قرار داده و پس از موافقت به اجرای مراسم مقدس ازدواج پرداز.[۶۶]

چگونگی ازدواج به موجب عقاید نخستین و صدر آیین زرتشتی، با آن چه بعدها به زرتشت نسبت دادند، سازگاری و هماهنگی ندارد. در زمان ساسانیان اصرار می‌شد که ازدواج میان خویشاوندان، از ضروریات دین و از تعالیم زرتشت است، برخلاف این نظر نه خود زرتشت و نه فرزندان و پیروانش به چنین اصلی عمل نکردند. بعید و بلکه محال است که زرتشت دربارهٔ ازدواج با خویشان و اقوام دستور دهد و در همان حال خود و پیروانش برخلاف آن عمل کنند. چنانکه از گفتهٔ هرودوت بر می‌آید قبل از فتح مصر توسط کمبوجیه چنین قانونی که نکاح با خواهر را تجویز کرده‌باشد، در ایران وجود نداشته‌است.[۶۷] هرودوت دربارهٔ ازدواج کمبوجیه و خواهرش می‌نویسد:

با آنکه در هیچ دوره و زمانی در پارس سابقه نداشت، برادر با خواهر وصلت کند، باوجود این کمبوجیه به این خیال افتاد که برخلاف شرع و آئین قومی خویش، با خواهر خود ازدواج کند. پس قضات شاهی را احضار کرد و پرسید «آیا در پارس قانونی هست که اگر وی بخواهد ازدواج بین خواهر و برادر را مجاز سازد؟» داوران شاهی هر چند نتوانسته بودند، قانونی پیدا کنند که چنین امری را تجویز کند ولی قانونی یافتند که به پادشاه ایران اختیار می‌داد، به آنچه دلخواه اوست، رفتار کند. بدین ترتیب قضات در اثر بیمی که از قهر کمبوجیه داشتند قاعده‌ای تازه فراهم ساخته، جان خود را از خطر رهانیدند.[۶۸]

ازدواج میان محارم در برخی خاندان‌های سلطنتی باستانی، برای نگهداری خون و مالکیت رایج بوده‌است و عیلامیان و مصریان و تایلندی‌ها و غیره، این رسم را داشته‌اند اما از گفتهٔ هرودوت چنین بر می‌آید که تا زمان کمبوجیه این رسم نزد پارسیان غریب و ناخوشایند بوده‌است.[۶۹] اظهار صریح هرودوت مبنی بر نظرخواهی کمبوجیه از قضات خود قرینهٔ دیگری است مبنی بر اینکه این ازدواج امری مغایر با سنت‌ها بوده‌است زیرا در غیر اینصورت کسب نظر مشورتی با قضات ضرورتی نداشت.[۷۰] شکی نیست که ایرانی‌ها پس از پیروزی بر مصر ارتباط تامی به این ملت داشته‌اند. احتمالاً از آن زمان در پیروی از مصری‌ها بعضی از اعضای خاندان سلطنتی چنین عملی را مرتکب شده و پس از آن موبدان را تحریک و تحریض نموده که فتوا برای مشروعیت بخشیدن به آن صادر نمایند.[۷۱]

یونان باستان اولین تمدن اروپا

یونان باستان

پارتنون معبد خداي آتنا در آتن‌، به‌یادماندنی ترین نماد یونان باستان است.
  • پ۱۰۰۰ پیش از میلاد

مردم یونانی زبان در سرزمین اصلی یونان ساکن شدند. این افراد اولین منطقه شهری خود را بنیانگذاری نمودند. این کار همزمان (یا پس از) سکونت آریاییان در ایران بود.

  • ۷۷۶ پیش از میلاد

اولین مسابقات المپیک، در شهر المپیا، در جنوب یونان برگزار می‌گردد.[نیازمند منبع]

  • ۷۵۰ پیش از میلاد

یو نانیها بوجود آوردن مستعمرات را در سرتاسر مدیترانه، آغاز کردند. آنها مستعمراتی روی جزیره [سیسیلی] و در جنوب ایتالیا، بوجود آورند.[نیازمند منبع]

  • ۵۹۴ پیش از میلاد

قانون گذار آتنی، سولون، بنیاد یک [دمکراسی] (دولت مردمی) را بنا می‌کند. او قوانین جدیدی از قبیل حق فرجام (استیناف) را به جامعه معرفی کرد.[نیازمند منبع]

  • ۵۰۷ پیش از میلاد

دمکراسی به شکل دولت در آتن تأسیس گردید.[نیازمند منبع]

  • ۵۰۰ پیش از میلاد

داریوش، پادشاه ایرانی، ترتیب یک حمله به سرزمین‌های اصلی یونان، را می‌دهد.

  • ۴۹۰ پیش از میلاد

آتنی‌ها در جنگ ماراتون، ارتش مهاجم ایرانی‌ها را شکست می‌دهند. سربازان پیاده داوطلب ارتش را به دلیل حمل هوپلون (سپرهای گرد)، به نام هوپلایت‌ها می‌خواندند.

  • ۴۸۰ پیش از میلاد

نیروهای ایرانی، در جنگ ترماپیلای (جنگ ترموپیل)، ارتش منطقه شهری یونانی، اسپارت، را در هم می‌کوبند. مدتی بعد همان سال، در جنگ سالامیز، یک ارتش متحد از مناطق شهری یونانی، ایرانیها را در دریا شکست می‌دهد. ناوگان پیروز یونانی، از بیش از ۲۰۰ کشتی جنگی (کشتی‌های پارویی جنگی) تشکیل می‌شد.

  • ۴۷۹ پیش از میلاد

متحدان مناطق شهری یونانی ایرانیها، را در جنگ «پلاتایا» به سختی شکست داده و سر انجام به تهدید حمله ایرانیها به سرزمین‌های یونانی، خاتمه دادند.

  • ۴۲۹ - ۴۶۲ پیش از میلاد

آتن تحت حکومت پریکلس، ژنرال و سیاست‌مدار یونانی، شکوفا شد. او بعد از تخریب آکروپولیس در آتن در اثر حمله ایرانیان، دستور بازسازی آن را صادر کرد.

  • ۴۰۴ - ۴۳۱ پیش از میلاد

ناحیه شهری نیرومند آتن و اسپارت برای بدست گرفتن کنترل امپراتوری یونان با هم وارد جنگ می‌شوند. این جنگ سنگین و تلخ، که نام «جنگ پلوپونزیان» نیز معروف شد، و به مدت ۲۷ سال طول کشید، به تلخ اسپارت به پایان رسید.

  • ۳۳۸ پیش از میلاد

[فیلیپ] اهل مقدونیه، پدر اسکندر کبیر و فرمانروای قویترین بلاد (منطقه شهری) یونان، در جنگ چایرونی، سراسر یونان را فتح می‌کند. پیروزی فیلیپ، عصر استقلال مناطق شهری یونان را پایان می‌دهد.


دستاوردهای فرهنگی دولت ـ شهرهای یونان در طول دوران قدیم (۵۰۰ قبل از میلاد ـ ۵۰۰ میلادی) برای مدت هزار سال جهان غرب را تحت تأثیر قرار داد. دانشمندان یونانی اکتشافاتی در امور طبیعی انجام دادند. فلاسفه نظریاتی در زمینه اداره جوامع را به جهان ارائه دادند و هنر و درام یونانی شکوفا شد.

  • ۵۵۰ پیش از میلاد

فیثاغورث، فیلسوف و ریاضی دان یونانی، رابطه بین ضلعهای مثلث قائم الزوایه را کشف کرد.

  • ۵۴۵ پیش از میلاد

فیلسوف یونانی، آناکسیمنس اهل سیلتوس، واقع در آسیای صغیر «ترکیه کنونی)، سعی می‌کند که آغاز جهان و ساختار آنرا کشف کند. او نتیجه می‌گیرد که هوا مهم‌ترین ماده جهان است.

  • ۵۲۴ پیش از میلاد تا ۴۵۶ پیش از میلاد

آشیل، نمایشنامه نویس یونانی، را برای موضوع نمایشنامه‌هایش، مورد استفاده قرار می‌دهد. مشهورترین نمایشنامه او به نام «اورستیا» سرگذشت یک خانواده سلطنتی را در طول «جنگ تروا» نشان می‌دهد.

  • ۴۲۸ - ۵۰۰ پیش از میلاد

ستاره شناس یونانی، آناکساغورس، متوجه می‌شود که نور ماه انعکاس نور خورشید است. پریکلس، سردار آتنی، واریپیدس (اریپید)، تراژدی نویس نامدار، در محضر وی تعلیم می‌یابند.

  • در حدود ۴۰۶ - ۴۹۶ پیش از میلاد

سوفوکلس (سوفوکل)، تراژدی نویس نمایشنامه می‌نویسد. معروفترین نمایشنامه او «ادیپ شهریار» نام دارد که سرگذشت پادشاهی را که ندانسته پدر خود را به قتل می‌رساند و با مادر خود ازدواج می‌کند، به تصویر می‌کشد.

  • در حدود ۴۳۰ - ۴۹۰ پیش از میلاد

فیدیاس، مجسمه ساز یونانی، مجسمه‌هایی برای معبد «پارتنون» و «اکروپلیس» در آتن، یونان، مجسمه غول پیکر زئوس، خدای خدایان یونانیان باستان، را می‌آفریند.

  • در حدود ۴۰۶ - ۴۸۶ پیش از میلاد

اوربپیدس، تراژدی نویس یونانی، نمایشنامه‌هایی را بر پایه اساطیر یونان می‌نویسد. مشهورترین نمایشنامه وی، «مدیه»، داستان ساحره‌ای است که فرزندان خود را به قتل می‌رساند.

  • در حدود ۳۹۹ - ۴۷۰ پیش از میلاد

سقراط، فیلسوف یونانی و ملقب به پدر فلسفه، در آتن به تدریس می‌پردازد. مقامات آتن از عقاید او به خشم می‌آیند و او را به مرگ محکوم می‌کنند. او با نوشیدن سم، خودکشی می‌کند.

  • در حدود ۳۸۵ - ۴۵۰ پیش از میلاد

آریستوفانس (آریستوفان)، نمایشنامه نویس یونانی، در نمایشنامه‌های کمدی اش مسائل روز را در قالب طنز مورد بحث قرار می‌دهد. برای مثال، نمایشنامه «ابرها»، فلاسفه آتن را به طنز می‌کشد.

  • در ۳۴۷ - ۴۲۷ پیش از میلاد

افلاطون، فیلسوف یونانی، نخستین دانشگاه ، «آکادمی»، را در آتن دایر می‌کند و مردان جوان در آن به تحصیل فلسفه می‌پردازند. وی در رساله «محورات»، مجموعه مباحثات استاد خویش، سقراط، را با اهالی آتن به رشته تحریر در می‌آورد. او با انتشار «رساله جمهوریت» به بیان عقاید خویش درباره نحوه اداره یک حکومت ایده آل می‌پردازد. در زبان یونانیان قدیم، کلمه فلسفه به معنی «عشق به دانایی» است. در طول سالهای ۳۰۰ ـ ۵۰۰ قبل از میلاد، تمامی علوم عقلانی رونق یافتند.

  • در حدود ۳۸۴ تا ۳۲۲ پیش از میلاد

ارسطو، فیلسوف یونانی، تعلیم و تربیت اسکندر مقدونی را که بعدها به سرداری بزرگ مبدل شد، به عهده می‌گیرد. ارسطو در آتن، مدرسه‌ای به نام لیسیوم (لوکیون) تأسیس می‌کند. وی رساله «سیاست» را می‌نویسد و در آن به بحث درباره شش روش اداره حکومت می‌پردازد. او همچنین «نمودار نردبانی طبیعت» را که در آن موجودات زنده بر اساس پیچیدگی ساختمان بدنشان طبقه بندی شده‌اند، ابداع می‌کند.

  • در حدود ۳۳۵ تا ۲۸۰ پیش از میلاد

در شهر اسکندریه، که به‌وسیله یونانیان در مصر بنا گردید، پزشکی به نام هیرو فیلوس به منظور بررسی دستگاه عصبی و اجزای بدن انسان، به تشریح اجساد می‌پردازد.

  • در حدود ۳۳۰ تا ۲۷۵ پیش از میلاد

اقلیدس، ریاضیدان یونانی، مقدمات هندسه را به وجود می‌آورد.

  • در حدود ۳۱۰ تا ۲۳۰ پیش از میلاد

آریستارخوس (ارسطرخوس)، ستاره شناس یونانی، خورشید را به جای زمین، مرکز علم می‌پندارد.

  • در حدود ۲۸۷ ـ ۲۱۲ پیش از میلاد

ارشمیدس در موطن خود، شهر سیراکوس (سوراقوسا)، به کشف این نکته که هر شیئی به اندازه حجم خود آب جابجا می‌کند، نائل می‌گردد. وی دستگاهی برای بالا کشیدن آب، پیچ ارشمیدس، اختراع می‌کند. و نام خود را بر آن می‌گذارد. سربازان رومی در جریان محاصره سیراکوس، ارشمیدس را به قتل می‌رسانند.

  • در حدود ۲۰۰۰ پیش از میلاد

تسبیوس اسکندرانی (اهل اسکندریه) ساعت آبی و تلمبه فشاری را اختراع می‌کند.

  • در حدود ۱۴۴ تا ۱۲۷ پیش از میلاد

هیپارخوس (ابرخس)، ستاره شناس یونانی، فهرستی از اسامی ستارگان، گردآوری می‌کند و زمان کسوفهای خورشیدی را محاسبه می‌کند. در حدود ۱۶۸ تا ۹۰ قبل از میلاد بطلمیوس در شهر اسکندریه مصر، که به دست یونانیان بنا شده بود، با استفاده از طول و عرض جغرافیایی، نقشه‌ای از جهان شناخته شده آن زمان، ارائه می‌دهد.

  • ۱۸۷ پیش از میلاد

یونان نابود می‌شود و رومیان جای آن‌ها را می‌گیرند.

  • سده ۱۹ بعد از میلاد

پس از حاکمیت امپراطوری عثمانی، در سال ۱۸۲۱ پس از حدود ۲۰۰۰ سال از نابودی یونان باستان، کشور مدرن یونان بدست آن‌ها که یونانی سخن می‌گفتند به شکلی نمادین ساخته شد، که این فاصلهٔ ۲۰۰۰ ساله خود بهترین دلیل برای نمادین بودن ایجاد چنین کشوری است.ما در این مطلب وقایع مهم یونان را گذاشته ایم.

نوروز جشن نو شدن ایرانیان

نوروز یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن می‌گیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز د

واژهٔ نوروز

واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژهٔ فارسی «نو» و «روز» به وجود آمده است. این نام در دو معنی به‌کار می‌رود:[۷]

۱) نوروز عام: روز آغاز اعتدال بهاری و آغاز سال نو
۲) نوروز خاص: روز ششم فروردین با نام «روز خرداد»

ایرانیان باستان از نوروز به عنوان ناوا سرِدا یعنی سال نو یاد می‌کردند. مردمان ایرانی آسیای میانه نیز در زمان سغدیان و خوارزمشاهیان، نوروز را نوسارد و نوسارجی به معنای سال نو می‌نامیدندر ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.

پیشینه

منشا و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست.[۸] در برخی از متن‌های کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متن ها، کیومرث به‌عنوان پایه‌گذار نوروز معرفی شده است.[۱۰] پدید آوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند.[۸]

برخی از روایت‌های تاریخی، آغاز نوروز را به بابلیان نسبت می‌دهد. بر طبق این روایت‌ها، رواج نوروز در ایران به ۵۳۸ سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله کورش بزرگ به بابل بازمی‌گردد.[۸] همچنین در برخی از روایت‌ها، از زرتشت به‌عنوان بنیان‌گذار نوروز نام برده شده است.[۸] اما در اوستا (دست کم در گاتها) نامی از نوروز برده نشده است.[۱۱]

نوروز در زمان سلسله هخامنشیان

نگاره مراسم پیشکش هدایا به پادشاه ایران در تخت جمشید. برخی از پژوهشگران، این مراسم را به نوروز مربوط می‌دانند.

کوروش دوم بنیان‌گذار هخامنشیان، نوروز را در سال ۵۳۸ قبل از میلاد، جشن ملی اعلام کرد. وی در این روز برنامه‌هایی برای ترفیع سربازان، پاکسازی مکان‌های همگانی و خانه‌های شخصی و بخشش محکومان اجرا می‌نمود.[۱۰] این آیین‌ها در زمان دیگر پادشاهان هخامنشی نیز برگزار می‌شده است. در زمان داریوش یکم، مراسم نوروز در تخت جمشید برگزار می‌شد. البته در سنگ‌نوشته‌های به‌جا مانده از دوران هخامنشیان، به‌طور مستقیم اشاره‌ای به برگزاری نوروز نشده است.[۸] اما بررسی‌ها بر روی این سنگ‌نوشته‌ها نشان می‌دهد که مردم در دوران هخامنشیان با جشن‌های نوروز آشنا بوده‌اند،[۱۱] و هخامنشیان نوروز را با شکوه و بزرگی جشن می‌گرفته‌اند.[۸][۱۲] شواهد نشان می‌دهد داریوش اول هخامنشی، به مناسبت نوروز در سال ۴۱۶ قبل از میلاد سکه‌ای از جنس طلا ضرب نمود که در یک سوی آن سربازی در حال تیراندازی نشان داده شده است.[۱۰]

در دوران هخامنشی، جشن نوروز در بازه‌ای زمانی میان ۲۱ اسفند تا ۱۹ اردیبهشت برگزار می‌شده است.[۱۲]

نوروز در زمان اشکانیان و ساسانیان

در زمان اشکانیان و ساسانیان نیز نوروز گرامی داشته می‌شد. در این دوران، جشن‌های متعددی در طول یک سال برگزار می‌شد که مهمترین آنها نوروز و مهرگان بوده است. برگزاری جشن نوروز در دوران ساسانیان چند روز (دست کم شش روز) طول می‌کشید و به دو دوره نوروز کوچک و نوروز بزرگ تقسیم می‌شد. نوروز کوچک یا نوروز عامه پنج روز بود و از یکم تا پنجم فروردین گرامی داشته می‌شد و روز ششم فروردین (خردادروز)، جشن نوروز بزرگ یا نوروز خاصه برپا می‌شد.[۱۱] در هر یک از روزهای نوروز عامه، طبقه‌ای از طبقات مردم (دهقانان، روحانیان، سپاهیان، پیشه‌وران و اشراف) به دیدار شاه می‌آمدند و شاه به سخنان آنها گوش می‌داد و برای حل مشکلات آنها دستور صادر می‌کرد. در روز ششم، شاه حق طبقات گوناگون مردم را ادا کرده بود و در این روز، تنها نزدیکان شاه به حضور وی می‌آمدند.[۱۳]

شواهدی وجود دارد که در دوران ساسانی سال‌های کبیسه رعایت نمی‌شده‌است. بنابراین نوروز هر چهار سال، یک روز از موعد اصلی خود (آغاز برج حمل) عقب می‌ماند و درنتیجه زمان نوروز در این دوران همواره ثابت نبوده و در فصل‌های گوناگون سال جاری بوده است.[۱۴]

اردشیر بابکان، بنیان گذار سلسله ساسانیان، در سال ۲۳۰ میلادی از دولت روم که از وی شکست خورده بود، خواست که نوروز را در این کشور به رسمیت بشناسند. این درخواست مورد پذیرش سنای روم قرار گرفت و نوروز در قلمرو روم به Lupercal معروف شد.[۱۰]

در دوران ساسانیان، ۲۵ روز پیش از آغاز بهار، در دوازده ستون که از خشت خام برپا می‌کردند، انواع حبوبات و غلات (برنج، گندم، جو، نخود، ارزن، و لوبیا) را می‌کاشتند و تا روز شانزدهم فروردین آنها را جمع نمی‌کردند. هر کدام از این گیاهان که بارورتر شود، در آن سال محصول بهتری خواهد داد. در این دوران همچنین متداول بود که در بامداد نوروز، مردم به یکدیگر آب بپاشند.[۱۳] از زمان هرمز اول مرسوم شد که مردم در شب نوروز آتش روشن نمایند.[۱۳] همچنین از زمان هرمز دوم، رسم دادن سکه در نوروز به‌عنوان عیدی متداول شد.[۱۰]

نوروز پس از اسلام

نقشی از جشن چهارشنبه سوری در عمارت چهل ستون

از برگزاری آیین‌های نوروز در زمان امویان نشانه‌ای در دست نیست و در زمان عباسیان نیز به نظر می‌رسد که خلفا گاهی برای پذیرش هدایای مردمی، از نوروز استقبال می‌کرده‌اند. با روی کار آمدن سلسله‌های سامانیان و آل بویه، جشن نوروز با گستردگی بیشتری برگزار شد.[۱۱]

در دوران سلجوقیان، به دستور جلال‌الدین ملک‌شاه سلجوقی تعدادی از ستاره شناسان ایرانی از جمله خیام برای بهترسازی گاهشمار ایرانی گرد هم آمدند. این گروه، نوروز را در یکم بهار قرار دادند و جایگاه آن را ثابت نمودند.[۱۱] بر اساس این گاهشمار که به تقویم جلالی معروف شد، برای ثابت ماندن نوروز در آغاز بهار، مقرر شد که هر چهار سال یک‌بار، تعداد روزهای سال را (به‌جای ۳۶۵ روز)، برابر با ۳۶۶ روز در نظر بگیرند. طبق این قاعده، می‌بایست پس از انجام این کار در ۷ دوره، در دوره هشتم، به جای سال چهارم، بر سال پنجم یک روز بیفزایند. این گاهشمار از سال ۳۹۲ هجری آغاز شد.[۱۴]

نوروز در دوران صفویان نیز برگزار می‌شد. در سال ۱۵۹۷ میلادی، شاه عباس صفوی مراسم نوروز را در عمارت نقش جهان اصفهان برگزار نمود و این شهر را پایتخت همیشگی ایران اعلام نمود.[۱۰]

نوروز از دیدگاه اسلام 

نوشتار اصلی: نوروز در تشیع

در اسلام و به ویژهٔ آیین تشیع به نوروز به عنوان روزی خجسته نگاه شده است و بر گرامی داشتن آن تأکید شده است. از دیدگاه شیعه، نوروز روز ظهور امام زمان است. در حدیثی از امام صادق آمده است:

«روز نوروز همان روزی است که خداوند در آن از بندگانش پیمان گرفت که او را پرستش کنند و هیچ چیزى را شریک او ندانند و این که به پیامبران و اولیایش ایمان بیاورند و آن نخستین روزی است که خورشید در آن طلوع کرده، و بادهاى باردار کننده در آن وزیده است و گلها و شکوفه‌هاى زمین آفریده شده است. و آن روزیست که کشتى نوح(ع) به کوه جودى قرار گرفت. و آن روزى است که در آن قومى که از ترس مرگ از خانه‌هاى خود بیرون آمدند و آنها هزارها نفر بودند پس خداوند آنها را بمیراند و سپس آنها را در این روز زنده کرد. و آن روزیست که جبرئیل بر پیامبر (ص) فرود آمد. و آن همان روزیست که ابراهیم(ع) بتهاى قوم خود را شکست. و آن همان روزیست که پیغمبر خدا، امیرالمومنین على(ع) را بر دوش خود سوار کرد تا بتهاى قریش را از بالاى خانه خدا به پائین انداخت و آنها را خرد کرد...»
ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن که قارون را غلطها داد سودای زراندوزی
ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعلست که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی
ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن که قارون را غلطها داد سودای زراندوزی
ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعلست که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی
ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن که قارون را غلطها داد سودای زراندوزی
ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعلست که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

مختار منتقم کرار

 

مختار ثقفی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو
مختار بن ابوعبیده ثقفی
زادروز سال یکم هجری، ۶۲۲ (میلادی)
طائف
درگذشت سال ۶۷ قمری (۶۷۸ (میلادی))
کوفه
آرامگاه گوشه‌ی شرقی مسجد کوفه، جنوب آرامگاه مسلم بن عقیل.
محل زندگی طائف، مدینه، مدائن(۴۱ق)، لفقا، کوفه، طائف، مکه، کوفه
نام‌های دیگر ابواسحاق [۱]
پیشه دهقان
سال‌های فعالیت بعد از حادثه عاشورا
لقب کَیِّس، کَیسان به معناى زیرک و تیزهوش[۲]. «لقب کَیِّس را علی به مختار داد.»[۳]
دوره صدر اسلام
مذهب شیعه
همسر عمره بنت نعمان بن بشیر انصاری، ناریه بنت ثمرة بن جندب
فرزندان ثابت
والدین ابوعبیده، دومه
گفتاورد «از دینمان نیست که بخوریم و بیاشامیم
در حالی‌که قاتلین سیدالشهداء زنده باشند»،
همچنین: «بخدا قسم اگر سه چهارم قریش کشته شوند
مساوی یک بند انگشت سید الشهداء نخواهد بود».
شیعه
اصول توحید • نبوت • معاد
عدل • امامت
فروع نماز • روزه • خمس • زکات • حج • جهاد • امر به معروف • نهی از منکر • تولی • تبری
مهدویت
شخصیت‌ها
چهارده معصوم محمد • فاطمه • علی • حسن • حسین • سجاد • باقر • صادق • کاظم • رضا • جواد • هادی • عسکری • مهدی
صحابه سلمان • مقداد • ابوذر • عمار • بلال
مکان‌های مقدس
مکه • مدینه • نجف • کربلا • دمشق • کاظمین • سامرا • قم • مشهد • ری
امامزاده‌ها
رویدادها
رویداد مباهله • غدیر خم • فدک • رویداد خانه فاطمه • نبرد کربلا
کتاب‌ها
قرآن • نهج‌البلاغه • صحیفه سجادیه • الاستبصار • الکافی • تهذیب‌الاحکام • من‌لایحضره‌الفقیه
دوازده‌امامی • اسماعیلیه • زیدیه

مختار بن ابی‌عبیده ثقفی (زادهٔ ۱  در طائف[۴] – درگذشتهٔ ۶۷ هجری قمری  در کوفه[۴]) رهبر چهارمین قیام بعد از حادثه‌ی عاشورا ست. پنج سال بعد از آن حادثه او در کوفه به خون خواهی برخاست و بسیاری از عاملان حادثه را کشت و ۱۸ ماه به حکومت رسید. در این مدت جنگ های زیادی کرد و در اولین جنگ خود عبید الله بن زیاد را نیز کشت. پس از آن نیز مناطق زیادی را به زیر سلطه ی عراق آورد. اما سرانجام با همکاری اشراف کوفه سپاه مصعب پسر زبیر از بصره او را شکست داد و کشت.

فهرست مندرجات

[نهفتن]

[ویرایش] تولد و خاندان

مختار در سال اول هجری (622 پس از میلاد) زاده شد.مختار پسر ابوعبید پسر مسعود پسر عمرو پسر عمیر پسر عوف پسر قسى پسر هنبه پسر بکر پسر هوازن است. قبیله نامدار و گسترده‌اى از هوازن، از اعراب منطقه طائف می‌باشد. خاندان مختار از شیعیان وفادار به اهل بیت بودند. لقب مختار کیسان به معنی باهوش و زیرک است، وجهه تسمیه فرقه کیسانیه از لقب مختار اتخاذ شده است. کنیه مختار ابو اسحاق است. لقب کیسان را علی بن ابی طالب به او داد.[۵].

پدر مختار، ابوعبیده ثقفى است که در اوایل خلافت عمر از طائف به مدینه آمد و در آنجا ساکن شد.[۶] او یکى از سرداران بزرگ جنگ با ارتش ایران در زمان عمر بود. مختار در هنگامی که سیزده سال داشت در جنگ یوم الجسر به همراه پدرش شرکت کرد.[۷] ماجراى او در واقعه یوم الجسر در جنگ با ارتش ایران در منطقه بصره معروف است.[۸]

مادر مختار دومه است که از زنان با شخصیت بود و او را صاحب عقل و راى و بلاغت و فصاحت دانسته‌اند. مادر مختار هنگامی که او از عبدالله بن زبیر به صورت عجولانه درخواست حکومت عراق عرب را کرد، انتقاد نمود.[۹][۱۰] او ادب و فضائل اخلاقى را از اهل بیت محمد آموخت [۱۱] و در آغاز جوانى، همراه با پدر و عموى خود براى شرکت در جنگ با لشکر ایران به عراق آمد و خاندان او همانند بسیارى از مسلمانان صدر اسلام، در عراق و کوفه ماندند. مختار در کنار علی بود و پس از کشته شدن او، براى مدتى کوتاه به بصره آمد و در آنجا ساکن شد.[۱۲]

اگرچه فرقه‌ی کیسانیه منسوب به او است. امّا مورّخان در صحت این ادعا اختلاف دارند. [۱۳]

[ویرایش] تا حادثه‌ی عاشورا

مختار بعد از صلح حسن بن علی به کوفه رفت و چون حسن بن علی را یاری نکرده [۱۴] بود برای جبران این اتفاق او در زمره کسانی بود که از کوفه به حسین بن علی نامه نوشت.[۱۵]. خانه مختار محل ورود مسلم بن عقیل بود[۱۶]. پس از آن که مسلم پسر عقیل وارد کوفه شد، مستقیما به خانه مختار وارد شد، مختار او را گرامى داشت، رسما از او پشتیبانى کرد[۱۷]، و با او بیعت کرد. با ورود ابن زیاد به کوفه، مسلم صلاح دید به خانه هانی بن عروه نقل مکان کند. مختار نیز به منطقه خطرنیّه و اطراف کوفه براى جمع آورى افراد و گرفتن بیعت براى مسلم حرکت کرد. امّا با دگرگونى اوضاع کوفه و تسلیم مردم در مقابل ابن زیاد، دوباره به کوفه بازگشت. [۱۸][۱۹]

عبیدالله بن زیاد دستور داد که دعوت کنندگان حسین بن علی و طرفداران مختار با او بیعت کنند، وگرنه دستگیر و اعدام مى‌شوند.(نیازمند منبع) وی طی ماجرایی طولانی هانی و مسلم را دستگیر و اعدام کرد. ابن اثیر در این زمینه گفته است: «ابن زیاد پس از مسلط شدن بر اوضاع و شهادت مسلم و هانى، به شدت در جست و جوى مختار بود و براى دستگیرى او جایزه‌اى معیّن کرد.» [۲۰].

وی همچنین گفته است: «هنگام دستگیرى مسلم و هانى، مختار در کوفه نبود و او براى جذب نیرو به اطراف شهر رفته بود و وقتى خبر ناگوار دستگیرى مسلم را شنید، با جمعى از افراد و یارانش به کوفه آمد. هنگام ورود به شهر، با نیروهاى مسلح ابن زیاد برخورد کرد و در پى یک گفت و گوى لفظى شدید، بین آنان و مختار و افرادش، درگیرى پیش آمد و فرمانده آن گروه مسلح کشته شد و افراد مختار متفرق شدند، زیرا مقاومت را به صلاح ندیدند، مختار از آنان خواست محل را ترک گویند تا ببینند چه پیش خواهد آمد.» [۲۱] یکى از دوستان مختار به نام هانى پسر جبّه، نزد عمرو پسر حریث، نماینده ابن زیاد رفت و ماجراى مخفى شدن مختار را به عمرو اطلاع داد. عمرو به آن شخص گفت: به مختار بگوید مواظب خود باشد که تحت تعقیب است و در خطر مى‌باشد. مختار به حمایت عمرو بن حریث نزد ابن زیاد رفت. وقتى چشم ابن زیاد به مختار افتاد، فریاد زد: تو همانى که به یارى پسر عقیل شتافتى؟ مختار قسم یاد کرد که من در شهر نبودم و شب را هم نزد عمرو بن حریث به سر بردم.[۲۲]. به هر حال عبیدالله بن زیاد مختار را دستگیر کرد و به جرم همراهی با مسلم، او را کتک زد[۲۳] و از این جریان، زخمی بر چشم مختار به یادگار ماند و او قسم خورد که عبیدالله را تکه تکه کند. عبیدالله او را به زندان انداخت و او تا بعد از واقعۀ کربلا در زندان بود. مختار، زائده بن قدامه را سری نزد شوهر خواهر خود، عبدالله پسر عمر، به مدینه فرستاد و به او گفت: که ماجرا را به عبدالله پسر عمر بگوید و او از یزید برای او درخواست بخشش کند. عبدالله، همسر صفیه (خواهر مختار) بود. یزیـد بن معاویه و دیگر امویان برایش احترام و ارزش قائل بودند. او نامه‌اى براى یزید بن معاویه فرستاد و براى مختار، که دامادش بود، درخواست عفو کرد. یزید نیز بلافاصله، نامه‌اى به عبیدالله پسر زیاد نوشت که به محض رسیدن نامه، مختار را از زندان رها ساخت. مختار با نامه یزید از زندان آزاد شد و عبیدالله پسر زیاد او را طلبید و به او اشاره کـرد که اگر نامه یزید بن معاویه نبود، تو را مى‌کشتم، عبیدالله پسر زیاد به او گفت از کوفه خارج شو. مختار به عبیدالله پسر زیاد گفت: من براى انجام زیارت کعبه به مکه مى‌روم و با این بهانه به نزد عبدالله پسر زبیر آمد.[۲۴]. گفته شده او چشم خود را به دلیل شلاق‌هايی که به دستور ابن زیاد به او زده شد، از دست داد.[۲۵]

[ویرایش] در طی قیام عبد اللّه بن زبیر و توابین

وی مجبور شد به زادگاه خودش طائف بازگردد. او یک سال در طائف بود و با وساطت عبدالله بن عمر از زندان آزاد شد و پس از مدتی به طائف و سپس مکه رفت و با عبدالله بن زبیر حاکم مکه بیعت کرد؛ به شرط آنکه ابن زبیر در هر کاری با او مشورت کند و بعد از پیروزی، حکومت عراق عرب را به او بسپارد. [۲۶]

در سال شصت وسه هجری سپاهیان یزید به فرماندهی حصین پسر نمیر، مکه را محاصره کردند. مختار نیز در کنار دیگر مسلمانان بشدت از حرم دفاع کرد و شجاعتی کم نظیر از خود نشان داد. تا اینکه به علت مرگ یزید محاصره پایان یافت و سپاه شام بازگشتند و خلافت عبدالله پسر زبیر تثبیت شد. مختار بعد از مرگ یزید؛ 5 ماه در کنار او بود، اما خبری از حکومت عراق عرب نشد. در نتیجه راه خود را از پسر زبیر جدا کرد.

مختار ابتدا می خواست از علی بن حسین (امام سجاد) تاییدیه بگیرد اما ایشان روی خوشی به او نشان نداد و لذا با محمد حنفیه مذاکره کرد. محمد حنفیه جواب مبهمی به او داد. مختار این جواب را نشانه تایید تلقی کرد و برای خون خواهی از قاتلان حسین بن علی و تشکیل حکومت مستقل راهی کوفه شد. وی ۶ ماه پس از مرگ یزید و در ماه رمضان به کوفه رسید. در این زمان کوفه به دست طرفداران عبدالله پسر زبیر افتاده بود.[نیازمند منبع]

وی در این زمان فقط به دو چیز فکر می کرد: بدست گرفتن قدرت و انتقام از قاتلین حسین بن علی[۲۷]

ورود او به کوفه مصادف با آمادگی توابین به فرماندهی سلیمان پسر صرد خزاعی برای خروج از شهر بود، اما هیچ فعالیتی (حتی مشورت) در کمک به سلیمان بن صرد و قیام توابین نکرد.[۲۸]

پس از خروج توابین از شهر، قاتلان حسین بن علی که از ناحیه مختار هراس زیادی داشتند، حاکم زبیری کوفه، عبدالله بن یزید را وادار کردند تا مختار را زندانی کند. مختار دوباره زندانی شد.[۲۹] در این هنگام خبر شکست و بازگشت توابین به کوفه رسید. مختار پس از مدتی دوباره با شفاعت عبدالله بن عمر نزد ابن زبیر آزاد گردید.[۳۰]

گویا مختار با سلیمان بن صُرَد خزاعی رهبر شیعیان کوفه در رقابت بود. او می گفت سلیمان دید سیاسی ندارد و فقط می‌خواهد خود و ما را به کشتن می دهد. تلاش های مختار جمع بزرگی از شیعیان را از اطراف سلیمان پراکنده ساخت و از ده هزار نفر سپاه او فقط چهار هزار نفر با او به جنگ عبیدالله زیاد رفتند.[۳۱]

[ویرایش] دوران قیام و زمامداری

مختار خود را نماینده محمد حنفیه در کوفه معرفی کرد.[۳۲] و مردم را به قیام دعوت کرد. علی بن حسین امام چهارم شیعیان به محمد حنفیه: «یا عم لو ان عبدا زنجیا تعصب لنا اهل البیت لوجب علی الناس موازرته و قد ولیتک هذا الامر فاصنع ماشئت؛ عموجان! اگر برده سیاهی به حمایت از ما برخاست بر مردم واجب است که او را کمک کنند و من مسئولیت این امر «ورود در قیام مختار را» به تو واگذار کردم هر گونه که خواستی عمل کن.»[۳۳]

هنگامی که عده ای برای سنجش صحت این ادعا به نزد محمّد حنفیه آمدند، وی گفت: «اما ما ذکرتم من دعاء من دعاکم الی الطلب بدمائنا فوالله لوددت ان الله انتصر لنا من عدونا بمن شاء من خلقه؛ در مورد آنچه گفتید که کسی شما را دعوت کرده تا انتقام خون اهل بیت را بگیرید، به خدا من دوست دارم تا خداوند به دست هر کس که خود از بندگانش خواهد، انتقام ما را بگیرد».[۳۴].آنها این سخن را حمایت از مختار دانستند و این باعث شد او در کوفه جایگاه ویژه ای یابد. لذا بسیاری از آنها با او بیعت کردند. و از میان آنها سپاه بزرگی از قبایل قدرتمند شیعه فراهم شد. شامل:

  1. قبایل قدرتمند نخعی به ریاست ابراهیم پسر مالک اشتر. او تاثیر زیادی در پیروزیهای مختار و شکست او داشت.
  2. دیگر قبایل قدرتمند شیعه، مانند قبایل یمنی.
  3. موالی: بیشتر اعراب به دلیل تعصّب نژادی و قبیله ای از عجم، یعنی غیر عرب متنفّر بودند. ظهور اسلام و «برابری مسلمانان» این اخلاق را قدری تغییر داد، امّا کسانی که پس از اشغال کشورشان اسیر می‌شدند، و در مقابل آزادی مسلمان می شدند، گاه برای تحقیر «موالی» به معنای «آزاد شدگان» نامیده می شدند. اکثر موالی کوفه ایرانی بودند و در بدترین وضعیت ممکن زندگی می کردند. آنها بدلیل خشم عمیق از امویان و اعراب و قاتلین اهل بیت به مختار پیوستند. آنها اکثریت پیروان مختار را تشکیل می دادند. به طوری که تاریخ نگاران قیام توابین را عربی و قیام مختار را عجمی می‌دانند. به طوری که وقتی یکی از سرداران شام برای مذاکره با ابراهیم بن مالک اشتر به اردوگاه او می‌رفت از ابتدای لشكر تا خیمۀ ابراهیم، حتی یک کلمۀ عربی نشنید[۳۵]. این گروه به جند الحمراء یا لشكر سرخ معروف شدند.[۳۶]
  4. اعراب کوفه: از آنجا که کوفه مرکز شیعیان عراق بود و اشراف کوفه با او مخالف بودند مختار کوشید از قدرت مردم، از جمله کسانی که در قیام توابین شرکت نکردند، یا از آن بازگشتند به نفع خود و اهل بیت و در مقابل اشراف استفاده کند.

وی با شعار توابین؛ «یا لثارت الحسین؛ به خونخواهی حسین» و شعار «یا منصورُ اَمِت؛ اى پیروز، بمیران» که پس از پیروزی در جنگ بدر رایج شده بود، در چهارشنبه ۱۶ ربيع‌الثاني ۶۶ (قمری) [۳۷] و به نقلی در شب ۱۴ ربیع الاول سال ۶۶ هجری [۳۸] در کوفه به پاخواست. عبدالله بن مطیع فرماندار مصعب بن زبیر در کوفه مخفیانه گریخت و پنج سال بعد از واقعه کربلا دوران زمامداری هجده ماهه مختار آغاز شد.

او تجهیز و جمع‌آوری سپاهی به کمک ابراهیم پسر مالک اشتر قلمرو كوفه را تا موصل گسترش داد و بدین ترتیب مناطقی چون مدائن، و قلمرو ارمنیان، آذربایجان، ری، اصفهان، حلوان(سر پل ذهاب)، اران، حوران، ماهیان، نیز زیر سلطه عراق قرار گرفت؛ و فقط بصره و حجاز زیر سلطه ی آل زبیر بود. [۳۹]

در این زمان مختار با سه دشمن روبرو بود:

  1. سپاه شام
  2. از مسببان واقعه کربلا خصوصاً اشراف کوفه
  3. زبیریان بصره

اولین اقدام او پس از بدست گرفتن قدرت، خونخواهی از گروه دوم بود. اگرچه بسیاری از آنها در قیام مختار به بصره گریختند، در اکثر اسناد کشته شدگان به دست مختار را حدود ۳۰۰۰ نفر را ذکر کرده اند[نیازمند منبع]. البته در بحار الانوار این تعداد ۱۸٬۰۰۰ نفر بیان شده.[۴۰] امّا از آنجا که لشکر عمر سعد ۱۰٬۰۰۰ نفره بوده[نیازمند منبع]، بسیاری گریخته اند، بسیاری به اجبار در لشکر عمر سعد بوده اند و بعدها با توابین قیام کردند[۴۱]، این عدد بعید است.

[ویرایش] مجازات شدگان قیام

از جمله قاتلان و مسببان واقعه كربلا كه بوسيله مختار مجازات شدند:[۴۲]

فرد جنایت کیفر
شمر فرمانده پیاده سوار لشگر یزید و سر حسین را از تن جداکرد گردنش را زدند و بر بدنش اسب تاختند
خولی او سرحسین را بر نیزه زد و گوشه‌واره از گوش زنان کند[۴۳] کشته او را در آتش انداخت و خاکسترش را بر باد داد
ابن زیاد حاکم کوفه در جنگ موصل کشته شدوجسدش را به آتش كشیدند[۴۴]
عمر بن سعد فرمانده سپاه یزید و شوهرخواهر مختار مختار کفش خود را پوشید و صورت عمر سعد را زیر کفش خود قرار داد سپس دستور داد سر عمر سعد را ببرند
شرجیل بن ذی الکلاع از پشت سر سیلی به حسین زده بود او را به آتش سوزاندند
حصین بن نمیر از فرماندهان گروه ‏تیرانداز به سپاه حسین در نزدیکی موصل کشته شد
نافع بن مالک کسی‌كه آب را بر حسین بست
عمرو بن حجاج فرمانده جناح راست لشگر عمر بن‌سعد پس از فرار از دست مختاردر بیابانی از شدت تشنگی، مرد.
بشر بن خوط قاتل جعفر بن عقیل گردنش را زدند و جسدش را در آتش سوزاندند.
بحدل بن سلیم انگشت حسین را برای انگشترش برید هر دو دست و پایش را قطع کردند و آنقدر در خون خود غلطید تا مرد..
زید بن ورقاء با شمشیر، دست راست ‏عباس بن علی را از کار انداخت او را که رمقی در بدنش بود، زنده در آتش سوزاندند
حکیم بن طفیل پس از قطع دست راست عباس، دست چپ عباس را از كار انداخت آنقدر بر بدن آن تیز زدند تا مانند خارپشت شد و به هلاکت رسید
سنان بن انس کسی‌که نیزه بر پشت حسین زد دست و پایش را بریدند و هنوز جان داشت كه او را در دیگ روغن جوشان افكندند [۴۵][۴۶]
عبدالله بن اُسَید کسی‌که خیمه‌ها را آتش زد
مالک بن نسیر با شمشیر بر سر حسین زد دست و پای او را بریدندو به خود پیچید تا مرد
اسحاق بن حیوه پیراهن حسین را به سرقت برد و پوشید
حارث بن نوفل کسی‌که تازیانه به زینب زد
مرة بن منقذ قاتل علی اکبر اول دو دست او را بریدند، بعد زبانش را از دهانش بیرون کشیدندو بعد تنش را در آتش سوزاندند
حرمله قاتل علی اصغر دست و پاى او را بريدند، سپس او را بآتش سوزاندند[۴۷]
اخنس بن مرثد از جمله ۱۰نفری که بر بدن حسین اسب تاختند با اسب های تازه نعل، بر بدنشان تاختند
اسحاق بن حیوه از جمله ۱۰نفری که بر بدن حسین اسب تاختند با اسب های تازه نعل، بر بدنشان تاختند
صالح بن وهب از جمله ۱۰نفری که بر بدن حسین اسب تاختند با اسب های تازه نعل، بر بدنشان تاختند
هانی بن ثبیت حضرمی از جمله ۱۰نفری که بر بدن حسین اسب تاختند با اسب های تازه نعل، بر بدنشان تاختند

[ویرایش] نبرد با عبید اللّه بن زیاد

سپاه او سپس لشكر عبيدالله بن زياد را در موصل شكست داد كه عبيدالله نيز در این نبرد كشته شد.[۴۸]

[ویرایش] نبرد با زبیریان و اشراف کوفه

به دلیل پشتیبانی موالی [۴۹] خصوصاً اسیران دیلمی کوفه و نیز خیانت کوفیان پشتیبانی بزرگان عرب را از دست داد. ابراهیم در محاصره سپاه عبدالملک بن مروان بود و نمی‌توانست به یاری مختار بیاید. سرانجام با سپاهی اندک به مصاف مصعب بن زبیر رفت و کشته شد.[۵۰]

نقلی است كه ابراهیم بن مالک اشتر از مختار کناره گرفت و به اشراف کوفه در بصره پیوست.[۵۱][۵۲] ابن اعثم سخن صریحی را از زبان مختار آورده که چشم به کمک ابراهیم دوخته، می‌گوید: «عجب مصیبتی است امروز، ای کاش ابراهیم در کنارم بود؛ اما او مرا رها کرد و من چاره‌ای جز تن دادن به مرگ ندارم».[۵۳] مدت زمام‌داری مختار در کوفه یک‌سال و نیم بوده است.[۵۴] هنگامی که کشته شد، ۶۷ سال از عمرش سپری شده بود و کشته شدنش روز چهاردهم ماه رمضان سال ۶۷ اتفاق افتاده‌است.[۵۵]

[ویرایش] سرانجام بستگان او

پس از او دو همسرش، یکی دختر نعمان بن بشیر انصاری و دیگری دختر سمرة بن جندب، مورد بازجویی زبیری‌ها قرار گرفتند. دختر سمره درباره مختار گفت که هرچه شما درباره او عقیده دارید من نیز عقیده‌ام همان است! اما دختر نعمان درباره مختار گفت: «انه کان عبدا من عباد الله الصالحین»؛ او بنده‌ای از بندگان صالح خداوند بود. مصعب بن زبیر او را نیز به قتل رساند.[۵۶]

[ویرایش] آرامگاه

پس از كشته‌شدن مختار توسط مصعب بن زبیر، پیکر او در دیوار قصر الاماره نزدیک مسجد کوفه مدفون شد، این قبر مخفی ماند تا اینکه سید مهدی بحرالعلوم در زمان خود به جستجو و آشنایی با آثار و محراب‌های مسجد پرداخت، سید در آن زمان ترجیح داد مسجد کوفه با خاک مدفون شود چون زمین مسجد پائین‌تر از دیگر سرزمین‌های منطقه بود و در نتیجه آبهای سطحی در آن جریان پیدا می‌كرد، پیرو دستور آیت‌الله بحرالعلوم زمین مسجد کوفه که عمق آن مساوی مقام پیامبر و خانه حضرت نوح بود با خاک پاک پر شد تا از آلودگی‌ها در امان نگه داشته شود در جای همان محراب‌ها بر روی خاک محراب‌های جدید ساخته شد همان‌گونه که اکنون هم نمایان است.

در زمان بررسی‌ها جستجوی آثار مسجد که از طرف سید و جمعی از علما صورت گرفت، سید قبر پنهان شده‌ای را پیدا کرد و جایگاه آن قبر انتهای راه‌رو در زیرزمین و به طرف خارج مسجد به سمت قصرالأماره بود و بر آن قبر سنگی یافتند که بر آن اسم و لقب مختار نوشته شده بود.[۵۷]

پس از یافتن قبر، محسن الحاج عبود شلاش ساختن حرم جدید و بزرگی برای مختار را بر عهده گرفت و آن‌را به رواق حرم حضرت مسلم از سمت جنوب ملحق کرد،[۵۸] و برای قبر پنجره‌ای آهنین قرار داد و درب راه‌رو که در حجره‌ای در کنج مسجد کوفه قرار داشت را مسدود کرد. علامه شیخ عبدالحسین تهرانی از شاگردان برجسته صاحب جواهر و وصی امیرکبیر، وقتی برای زيارت عتبات عالیات وارد عراق شده بود، نسبت به تعمیر و تجدید بنای مزار مختار همت گماشت. علامه امینی به نقل از کتاب مزار شهید، زیارتنامه‌ای جالب برای مختار نقل می‌کند و از این زیارتنامه، که شهید آن را نقل کرده‌است، معلوم می‌شود که قبر مختار از دیرزمان، مورد علاقه شیعیان و آزادمردان بوده و ابن بطوطه نیز در سفرنامه خود به آن اشاره کرده‌است.[۵۹] ضریحی از چوب روی قبر او نصب شده و پنجره‌ای در زاویه شرقی به دیوار مسجد کوفه (سمت جنوب) باز می‌شود. قطعه سنگی از قرن دوم هجری به خط کوفی دارد که روی آن نوشته‌اند: «هذا قبر مختار بن ابی عبیدة الثقفی الآخذ بثارات الحسین».[۶۰]

[ویرایش] موضع اهل بیت در برابر مختار

پس از قیام. در روایتی آمده‌است: هیچ زن هاشمیه‌ای بعد از شهادت حسین موهایش را شانه و خضاب نکرد تا زمانی که مختار سر ابن زیاد را برای فرزندش فرستاد.[۶۱] چون امام سر عبیدالله را دید، گفت دوزخ جای او باد! بعضی گفته‏ا ند علی بن حسین را پس از شهادت پدرش جز آن روز خندان ندیدند.[۶۲] و ابن عبدریه نوشته‌است: «سر عبیدالله را هنگامی نزد علی بن حسین آوردند که نیم‌روز بود و او ناهار می‏خورد. چون سر را دید گفت: سبحان‌الله، کسی فریفته دنیا نمی‏شود مگر آنکه حق نعمت خدا در گردنش نباشد وقتی سر پدرم را نزد ابن زیاد آوردند غذا می‌خورد.»[۶۳][۶۴] در نقلی دیگر آمده است که سر به سجده نهاد و فرمود: «حمد و سپاس خداوندی را که انتقام مرا از دشمنم گرفت؛ خداوند پاداش نیک به مختار عنایت فرماید.»[۶۵]

پس از مرگ. محمد بن علی(نوه حسین)(علیهم السلام) فرمود: «به مختار ناسزا نگویید چون او قاتلین ما را به سزای عمل ننگین آن‌ها نشاند و زن‌های بی‌شوهر ما را شوهر داد و در شرایط تنگدستی مختار ما را کمک کرد.»[۶۶]

[ویرایش] اختلافات تاریخ نگاران در مورد مختار

مورخین، اعم از شیعه و سنی در مورد شخصیت مختار اختلاف نظر دارند برخی او را مستحق لعن و نفرین می‌دانند و گروهی او را بسیار مدح و ستایش می‌کنند.[۶۷] اموی‌ها و زبیری‌ها کوشیدند تا انواع و اقسام اتهامات را به او نسبت دهند. اتهاماتی چون ادعای «نبوت» برای خودش،[۶۸] ادعای «مهدویت» برای ابن حنفیه و تأسیس فرقه کیسانیه[۶۹] و شایع‌تر از همه نسبت دادن لقب «کذاب» به مختار است که اغلب این نسبت‌ها، بعد از مرگ مختار به او نسبت داده شده‌است.[۷۰]

محمد حسین‌ جعفری می گوید مختار شیعه بود ولی امامت علی بن حسین قبول نداشت و معتقد بود که امامت باید از جناب محمد بن علی حنفی که برادر ناتنی حسین بود، ادامه بابد[۷۱]

مجلسی درباره مختار می گوید:

« مختار، فضایل اهل بیت پیامبر اکرم را بیان مى‌کرد و حتى مناقب امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین را براى مردم منتشر مى‌ساخت و معتقد بود که خاندان پیامبر از هر کس براى امامت و حکومت پس از پیامبر سزاوارترند و از مصایبى که بر خاندان پیامبر وارد شده، ناخشنود بود.»[۷۲]  »

بسیاری از علمای شیعه، این اتهامات را ساختهٔ دشمنان مختار از زبیریان و امویان که از او ضربه خوردند دانسته‌اند، که پس از مرگش به وی نسبت داده‌اند.[۷۳][۷۴][۷۵] برخی می‌گویند مختار در باطن برای تصاحب حکومت عراق قیام کرد.[۷۶].

مختار قاتلان حسین را «مثله» می‌کرد، اعضایشان را می‌برید[۷۷] و این کار حتی در جنگ با کفار ممنوع است.

سید جعفر شهیدی نیز در این باره آورده‌است:

« ... از نو قتل‌گاه، بلکه قتل‌گاه‌های دیگری به راه افتاده، اما این بار قربانیان، آن پاکان و عزیزان خدا نبودند، دژخیم‌هایی بودند که دست‌هایشان تا مرفق، در خون آزادگان رنگین شده بود.

امروز وقتی ما داستان کشتار مختار، پسر ابی‌عبیده ثقفی را می‌خوانیم، اگر سری به کتاب‌های حقوقی زده باشیم، ممکن است چنان انتقامی را تا حدی خشن بدانیم و بگوییم: چرا چنان کردند؟ یکی را چون گوسفند سر بریدند و یکی را شکم پاره کردند و دیگری که تیری به فرزندی از فرزندان حسین (علیه‌السلام) افکنده و آن جوان که دست را سپر ساخته و تیر، دست و پیشانی او را شکافته بود، همان کیفر دادند، دیگری را در دیگ روغن جوشان افکندند و دست و پای آن یکی را به زمین دوختند و اسبان را روی آن گذراندند، چنانکه نوشته‌اند، تنها یکجا دویست و چهل و هشت تن را، که در قتل حسین و یاران او شریک بودند، طعم اینگونه کیفرها چشاندند؛ ما این داستان‌ها را می‌خوانیم و در آن نوعی قساوت می‌بینیم، اما باید دانست که قضاوت مردم سیزده قرن بعد درباره کردار پیشینیان درست نیست.[۷۸]

 »

توفیق اعلم، دانشمند معاصر، درباره انتقام مختار مى‌گوید:«تنها برخورد قاطع و خونبارى كه در تاریخ از ملامت مصون مانده و عذر آن پذیرفته شده همین كار عادلانه مختار است.»[۷۹]

عباس میرزا سردار آذربایجان

عباس میرزا

عباس میرزا

قاجاریان

شاهان

عنوان


آغامحمد خان
فتحعلی شاه
محمد شاه
ناصرالدین شاه
مظفرالدین شاه
محمدعلی شاه
احمد شاه

دوره سلطنت


۱۱۶۱-۱۱۷۶
۱۱۷۶-۱۲۱۳
۱۲۱۳-۱۲۲۷
۱۲۲۸-۱۲۷۵
۱۲۷۵-۱۲۸۵
۱۲۸۵-۱۲۸۸
۱۲۸۸-۱۳۰۴

نخست‌وزیرهای مشهور

حاج ابراهیم کلانتر
قائم مقام فراهانی
حاج میرزا آقاسی
امیرکبیر
سپهسالار
مستوفی‌الممالک
امین‌السلطان
عین‌الدوله
مشیرالدوله
مشیرالدوله پیرنیا
قوام‌السلطنه
وثوق‌الدوله

چهره‌های سرشناس

عباس میرزا نایب السلطنه
محمدعلی میرزا دولتشاه
میرزارضا کرمانی
میرزای شیرازی
کامران میرزا
ظل‌السلطان
تاج‌السلطنه
فروغ‌الدوله
فخرالدوله
شعاع السلطنه
ارشدالدوله
سالارالدوله
مهد علیا
حسین بهزاد
ستارخان
یپرم‌خان
صمصام‌السلطنه
حیدرخان عمواوغلی
میرزا کوچک‌خان جنگلی
علیقلی خان سردار اسعد

رویدادهای مهم

قرارداد آخال
معاهده پاریس
معاهده گلستان
معاهده ترکمنچای
امتیازات و قراردادها
جنگ‌های ایران و روسیه

جنبش مشروطه

قیام تنباکو
جنبش مشروطه
فرمان مشروطیت
جنبش جنگل
کودتای ۱۲۹۹
انحلال سلسله قاجار


عباس میرزا (چهارشنبه ۴ ذیحجه ۱۲۰۳ برابر ۵ شهریور ۱۱۶۸ در نوای مازندران - جمعه ۱۰ جمادی‌الثانی ۱۲۴۹ برابر ۳ آبان ۱۲۱۲ در مشهد) یکی از شاهزاده‌های قاجار فرزند فتحعلی‌شاه و آسیه خانم بود. عباس میرزا همچنین ولیعهد و والی آذربایجان بود. وی قبل از مرگ پدرش از دنیا رفت.

 عباس میرزا و عهدنامه ترکمنچای

پس از عهدنامه گلستان، دوره دوم جنگ‌های ایران و روسیه آغاز شد. در این میان جنگ گنجه مهم‌تر از همه می‌نمود عباس میرزا فرمانده سپاه ایران با حرکت به سوی گنجه در این منطقه سنگر گرفت. در این میان پاسکویچ فرمانده سپاه روس نیز خود را به این منطقه رساند. ابتدا عباس میرزا به دلیل برخی آشفتگی‌ها در سپاه خود خواست که جنگی اتفاق نیافتد اما تلاش او موثر نیافتاد و جنگ وسیعی در این منطقه در گرفت. در پایان نیز سپاه روس فاتح میدان شد. عباس میرزا سرانجام در ناحیه ترکمانچای خواست که جلوی پاسکویچ را بگیرد اما در آنجا نیز شکست خورد و سرانجام مجبور شد که شرایط صلح را بپذیرد. در این میان پاسکویچ که خود را مغرور از فتح جنگ می‌دید برای سپاه ایران ضرب الاجلی تعیین کرد و گفت چنانچه تا پنج روز تکلیف صلح مشخص نشود عازم تهران خواهد شد.

عباس میرزا

 شکست سپاه عباس میرزا در جنگ اصلاندوز

با قتل سیتسیانف فرماندهی سپاه روسیه به عهده گودوویچ افتاد (این دوران هم‌زمان است با فعالیت‌های گاردان در تقویت نظامی ایران).

گودوویچ در سال ۱۲۲۳ ه. ق غافل‌گیرانه به ایروان حمله برد اما شکت خورد و برگشت. عباس میرزا برای تنبیه سپاه روسیه از تبریز به نخجوان رهسپار شد و طی چند نبرد در اطراف شهر ایروان و دریاچه گوگچه سپاهیان روس را مغلوب کرد.

در سال ۱۲۲۵ ه.ق. حسین خان قاجار حاکم ایروان در برابر روس‌ها شورش کرد و جمع زیادی از روس‌ها را به اسیری گرفت و عازم تهران کرد. این روزها (۱۲۲۶- ۱۲۲۵ ه.ق) مقارن با خروج گاردان از ایران و ورود هیات نظامی انگلیسی به ایران است. در این زمان روس‌ها خواستار صلح با ایران شدند که شرطشان این بود که مکان‌های متصرفه در تصرف آنها بماند و نیز ایران به آنها اجازه عبور از داخل کشور برای حمله به عثمانی را بدهد که دولت ایران این تقاضا را نپذیرفت.

پس از ورود سرگرد اوزلی به علت رابطه دوستی که میان انگلیس و روسیه ایجاد شده بود در پی آن شد که بین ایران و روسیه، صلح برقرار کند و خواستار آن بود که افسران انگلیسی که در سپاه ایران بودند از جنگ با روسیه دست بردارند. چون عباس میرزا اصرار داشت جنگ ادامه یابد، جنگ ادامه یافت و سپاه ایران در محل اصلاندوز کنار رود ارس مقیم شدند. در این هنگام روس‌ها غافلگیرانه به اردوی ایران حمله کردند. اگرچه سپاه ایران مقاومت زیادی نشان دادند اما به علت اختلافاتی که بین سپاه ایران پیش آمد، نیروهای ایرانی مجبور به عقب‌نشینی به سمت تبریز شدند. فرمانده سپاه روسیه پس از فتح اصلاندوز، آذربایجان را از هر دو طرف مورد تهدید قرار داد. در این زمان ترکمانان خراسان شورش کردند. در این میان شاه ایران که درصدد آماده کردن سپاهی برای سرکوب نیروهای روسی بود به علت اوضاع ناآرام در چند جبهه تقاضای صلح کرد.

با امضای قرارداد ترکمنچای و پایان جنگ‌های ایران و روسیه، عباس میرزا برای برقراری نظم و سرکوب شورش ترکمن‌ها به خراسان رفت. او در سال ۱۲۱۲ شمسی در مشهد درگذشت. قبر او در کنار ضریح حرم امام رضا قرار دارد.

پرچم سرزمین پارس ها از ابتدا تا کنون

1-عکس هایی که از درفش های ایران آورده شده است لزوماً در کل دوران مشخص شده جاری نبوده اند و شاید متعلق به یک دوره ی خاص از آن دوران باشند.

2- برخی از درفش ها از روی گفته ها و منابع تاریخی بازسازی شده اند و مطمئنا درفش ها به همین شکلی که در عکس ها تصویر شده اند ، وجود نداشتند(برای مثال درفش اشکانیان)
این پرچم سرزمین کشورمون ایران پارسیان است وباید به آن افتخار کرد.
دوره اساطیری


هخامنشیان


کوروش بزرگ


دیگر درفش های هخامنشی


اشکانیان


ساسانیان (همان درفش کاویانی دوره اساطیری)


سیاه جامگان(پیروان ابومسلم خراسانی)


سرخ جامگان (پیروان بابک خرم دین)


غزنویان


سلجوقیان


تیموریان


دوران صفویه


پرچم شاه اسماعیل


پرچم شاه طهماسب


افشاریان


نادر شاه افشار


زندیه


قاجار


پرچم دوره محمد شاه


پرچم دوره ناصرالدین شاه


دوران پهلوی


جمهوری اسلامی

شوروی کمونیست

تحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی( u.s.s.r

Союз Советских Социалистических Республик
سایوز سوویِتسکیح سوسیالیستی‌چِسکیح رسپوبلیک

به زبان‌های دیگر
پرچم شوروی نشانه رسمی شوروی
پرچم شوروی نشانه رسمی شوروی
شعار رسمی (به روسی): Пролетарии всех стран, соединяйтесь!
(آوانگاری به فارسی: پرولِتاری وسِخ اِستران، سوئدینیایتس!)
(ترجمه: کارگران جهان متحد شوید!)
Union of Soviet Socialist Republics (orthographic projection).svg
پایتخت مسکو
زبان رسمی ندارد; روسی (در عمل)
نوع دولت فدراسیون جمهوری‌های سوسیالیستی/ کشور کمونیستی
مساحت
 - کل
 - % آب
بزرگ‌ترین در جهان
۲۲،۴۰۲،۲۰۰ کیلومتر مربع
?%
جمعیت
 - کل
 - تراکم
سومین در جهان
۲۹۳،۰۴۷،۵۷۱ (در ژوئیه ۱۹۹۱)
۱۳/۰۸ نفر در هر کیلومتر مربع (ژوئیه ۱۹۹۱)
تأسیس
 - اعلام
 - شناخت رسمی

۳۰ دسامبر ۱۹۲۲
۱ فوریه ۱۹۲۴
انحلال ۲۶ دسامبر ۱۹۹۱
واحد پول روبل شوروی
منطقه زمانی ۱۳+ تا ۲+UTC
سرود رسمی سرود انترناسیونال (۱۹۲۲-۱۹۴۴)
سرود شوروی (۱۹۴۴-۱۹۹۱)
دامنه اینترنتی .su

اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی یا اتحاد شوروی یا بطور خلاصه شوروی، کشوری بود متشکل از روسیه و چندین جمهوری متحد، که از زمان تأسیس در ۱۹۲۲ تا زمان انحلال در ۱۹۹۱ بخش بزرگی از شرق اروپا و شمال آسیا را در برمی‌گرفت و پهناورترین کشور جهان شناخته می‌شد.

نام این کشور به روسی: Союз Советских Социалистических Республик (تلفظ: سویوز سُوتسکیح سوسیالیستی چِسکیح رسپوبلیک) است که با مخفف CCCP (تلفظ: اس‌اس‌اس‌اِر) نمایش داده می‌شود. نام انگلیسی و بین‌المللی آن Union of Soviet Socialist Republics یا بطور خلاصه Soviet Union است که با مخفف USSR نگاشته می‌شود.

اتحاد جماهیر شوروی حاصل انقلاب ۱۹۱۷ روسیه بود و روسیه بخش بزرگ‌تر آن را تشکیل می‌داد. پس از پایان جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ و درطی دوره‌ای که به جنگ سرد موسوم است، شوروی و آمریکا ابرقدرت‌های جهانی به شمار می‌رفتند، و بر تمام مسایل جهانی مانند سیاست‌های اقتصادی، روابط بین‌المللی، تحرکات نظامی، روابط فرهنگی، پیشرفت دانش به خصوص در فن‌آوری فضایی تاثیر داشتند. در این کشور تمام قدرت سیاسی و اداری در دست تنها حزب مجاز، حزب کمونیست اتحاد شوروی بود.

فهرست مندرجات

[نهفتن]

[ویرایش] تاریخ شوروی

نوشتار اصلی: تاریخ شوروی

در اوت ۱۹۱۴ روسیه وارد جنگ جهانی اول می‌شود. نخست فقط بلشویک‌ها مخالف جنگ هستند اما شکست‌های روسیه حامیان سلطنت تزار را به حداقل می‌رساند.

در سال ۱۹۱۷ پس از دو انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه، حزب بلشویک به رهبری لنین قدرت را در این کشور به دست گرفت. روسیه بلشویکی با حمله طرفداران نظام گذشته و نیروهای خارجی به ویژه بریتانیا روبرو شد. این دوره به دوران جنگ داخلی روسیه معروف است و طی آن ارتش نوین شوروی با نام ارتش سرخ به کوشش تروتسکی و تحت رهبری او شکل گرفت. در ۱۹۲۲ و پس از سرکوب مخالفان و دشمنان حزب بلشویک که نام خود را به حزب کمونیست اتحاد شوروی تغییر داده بود تأسیس کشور «اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی» را اعلام کرد. این کشور از اتحاد روسیه و مناطق متعلق به روسیه تزاری تشکیل شده بود.

در جریان جنگ داخلی و بعد از آن حزب کمونیست که تنها حزب مجاز در شوروی بود، سیاست اقتصادی سخت‌گیرانه‌ای را تعقیب می‌کرد که به کمونیسم جنگی معروف شد. با پایان گرفتن جنگ داخلی و استقرار حاکمیت حزب بر سراسر کشور، سیاست اقتصادی جدیدی به نام برنامه نوین اقتصادی معروف به «نپ» در پیش گرفته شد. اختلاف رهبران شوروی در نحوه پیشبرد سیاست‌های اقتصادی بالا گرفت. در سال ۱۹۲۴ و پس از مرگ لنین کشمکش بر سر جانشینی او شدیدتر شد و بالاخره استالین توانست مخالفان خود به ویژه تروتسکی را سرکوب کند و بر جای لنین بنشیند. او در چند مرحله دست به تصفیه حزب از مخالفان خود زد. تصفیه‌های بزرگ نامی است که بر این اقدامات استالین گذاشته‌اند. در عرصه کشاورزی با ایجاد مزارع اشتراکی یا کلخوزها چهره کشاورزی روسیه دگرگون شد. سیاست‌های کشاورزی حزب کمونیست اتحاد شوروی با مخالفت مالکان خرده‌پا (کولاک‌ها) روبرو شد و دولت بی‌رحمانه آنان را سرکوب کرد. در عین حال استالین سیاست صنعتی کردن شوروی را پیگیری کرد و در دوران زمامداری او شوروی به قدرت صنعتی بزرگی تبدیل شد.

در ۱۹۳۹ در آستانه شروع جنگ جهانی دوم، شوروی پیمان عدم تجاوز با آلمان نازی منعقد کرد ولی در ۱۹۴۱ با حمله گسترده آلمان، شوروی نیز به جنگ وارد شد. در این جنگ که به‌طور رسمی جنگ کبیر میهنی نامیده می‌شد، دولت و حزب و مردم شوروی با مقاومت در برابر ارتش آلمان و فداکاری‌ها و قربانی دادن‌های بسیار توانستند جریان جنگ را برگردانند و به خصوص پس از نبرد استالینگراد نیروهای شوروی در موضع حمله قرار گرفتند. شکست آلمان در ۱۹۴۵ که بار اصلی آن بر دوش شوروی بود، این کشور را به یکی از ابرقدرت‌ها تبدیل کرد.

پس از پایان جنگ جهانی دوم و آغاز دوران جنگ سرد کشمکش و تقابل دو ابرقدرت یعنی آمریکا و شوروی سیاست تمام جهان را طی چهار دهه تحت تأثیر خود داشت. همچنین این تقابل را، تقابل میان سرمایه‌داری و سوسیالیزم نیز دانسته‌اند. شوروی در ۱۹۴۹ توانست دارای قدرت اتمی شود و به انحصار آمریکا در این زمینه پایان داد.

در سال ۱۹۵۳ بعد از مرگ استالین، جانشینان او به رهبری دسته‌جمعی پرداختند ولی نهایتا نیکیتا خروشچف توانست قدرت را به دست آورد. در ۱۹۵۶ خروشچف در کنگره بیستم حزب کمونیست اتحاد شوروی کشتارهای استالین را موضوع قرار داد و در جهت تخریب چهرهٔ استالین برآمد. در دوران زمامداری خروشچف بسیاری از سخت‌گیری‌های دوره استالین تعدیل شد. بسیاری از زندانیان سیاسی و عقیدتی آزاد شدند و به بسیاری که در دوره استالین به عنوان جاسوس و مخالف اعدام شده بودند، اعاده حیثیت شد. همچنین در این دوران قانون تجارت آزاد تا حدی پذیرفته شد که آثار جبران‌ناپذیری را بر بدنهٔ نظام سوسیالیستی که پشتیبان اقتصاد هدایت شده بود، وارد آورد. که بعدها به سلسله حوادث و رخدادهایی انجامید تا فروپاشی شوروی.

در سال ۱۹۵۷ شوروی با فرستادن ماهواره اسپوتنیک۱ به مدار زمین، عصر فضا را آغاز کرد. شوروی برای اولین بار یوری گاگارین را به فضا فرستاد و پس از چندی با سفینهٔ بی سرنشین خاک کرهٔ ماه را به زمین آورد.

در اوایل دهه ۱۹۶۰ رهبران حزب، خروشچف را برکنار کردند و پس از دوره‌ای رهبری دسته‌جمعی، لئونید برژنف قدرت را به دست گرفت. در دوره او اصلاحات سیاسی و اجتماعی که در دوره خروشچف آغاز شده بود به کندی گرایید و تسلط حزب و دولت بر تمام عرصه‌های سیاسی و اجتماعی تقویت شد.

[ویرایش] فروپاشی شوروی

در دهه ۱۹۸۰ آثار فروپاشی شوروی[۱] ظاهر شد و بالاخره در ۱۹۹۱ این کشور رسماً منحل شد و به چند کشور دیگر تجزیه شد. کشورهای تشکیل‌دهنده شوروی پیشین با حفظ استقلال خود در جامعه کشورهای مستقل همسود عضو شدند.

[ویرایش] سیاست

از زمان تأسیس شوروی تا زمان فروپاشی آن تنها حزب سیاسی آن کشور حزب کمونیست اتحاد شوروی بود. این حزب تمام جنبه‌های زندگی اجتماعی شوروی را در کنترل داشت. تمام فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی در کشور طبق نظر این حزب انجام می‌گرفت و مخالفان این حزب مجازات می‌شدند. مطبوعات و انتشارات و هنرها نیز در کنترل حزب و دولت بود. نکتهٔ قابل توجه در این مورد این است که در نظام کشور شوروی، شوراهای محلی و صنفی حکومت می‌کردند. یعنی بر خلاف مردم‌سالاری که در آن عده‌ایی از مردم هر چند سال یک بار رای داده و کسانی را برای زمامداری برمی گزینند. در سیستم کشور، شوراها و جمیع افرادی که در هزاران شورا در سراسر کشور حضور داشته به تصمیم گیری مشغول بودند. هر شورا در حد خود. این شوراها هر یک نماینده یا نمایندگانی در شوراهای بالاتر داشتند و این شیوه تا مراحل بالای حکومتی ادامه داشت. پس در واقع حزب کمونیست در شوروی نمایندهٔ تمام مردم بود. گرچه در اجرای این سیستم بسیار کارآمد و نوین اشکالاتی به وجود آمد. حزب کمونیست برنامه‌های خود را طی کنگره‌های ادواری تنظیم و تصویب می‌کرد و به اجرا می‌گذاشت.

[ویرایش] تقسیمات کشوری

اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی (۱۹۵۶ — ۱۹۸۹)

پرچم جمهوری پایتخت نقشه اتحاد جماهیر شوروی
۱ Flag of Armenian SSR.svg ارمنستان ایروان
Republics of the Soviet Union
۲ Flag of Azerbaijan SSR.svg جمهوری آذربایجان باکو
۳ Flag of Byelorussian SSR.svg بلاروس مینسک
۴ Flag of Estonian SSR.svg استونی تالین
۵ Flag of Georgian SSR.svg گرجستان تفلیس
۶ Flag of Kazakh SSR.svg قزاقستان آلماتی
۷ Flag of Kyrgyz SSR.svg قرقیزستان بیشکک
۸ Flag of Latvian SSR.svg لاتویا (لتونی) ریگا
۹ Flag of Lithuanian SSR.svg لیتوانی ویلنیوس
۱۰ Flag of Moldavian SSR.svg مولداوی کیشینف
۱۱ Flag of Russian SFSR.svg روسیه مسکو
۱۲ Flag of Tajik SSR.svg تاجیکستان دوشنبه
۱۳ Flag of Turkmen SSR.svg ترکمنستان عشق آباد
۱۴ Flag of Ukrainian SSR.svg اوکراین کیف
۱۵ Flag of Uzbek SSR.svg ازبکستان تاشکند

محمدرضاشاه آخرین شاه 2500 ساله ایران



محمدرضا شاه

محمدرضا پهلوي (زادهٔ ۲۶ اكتبر ۱۹۱۹ در تهران- درگذشتهٔ ۲۷ ژوئيه ۱۹۸۰ در قاهره) از ۱۶ سپتامبر ۱۹۴۱ تا وقوع انقلاب ايران در ۱۱ فوريه ۱۹۷۹ پادشاه ايران بود. او با وقوع انقلاب بركنار شد و از اين رو آخرين شاه نظام سلطنتي در ايران به حساب مي‌آيد. او صاحب عناوين «شاهنشاه» و «آريامهر» بود.



آغاز زندگي و دورهٔ كودكي

او در روز ۱ صفر ۱۳۳۸ (۲ عقرب ۱۲۹۸/‏۲۶ اكتبر ۱۹۱۹) در تهران به دنيا آمد. پدر او «رضاخان ميرپنج سوادكوهي» (بعدها رضاشاه پهلوي) و مادرش تاج‌الملوك آيرملو (بعدها «ملكهٔ مادر») بود.



جواني و وليعهدي

پس از به سلطنت رسيدن پدرش به مقام وليعهدي رسيد. تحصيل را در مدرسه نظام آغاز كرد و از كودكي زبان فرانسه را نزد پرستار فرانسوي‌اش آموخت. در دوازده سالگي او را براي ادامه تحصيل به مدرسه شبانه‌روزي «لو روزه» (Le Rosey) نزديك شهر لوزان در سوئيس فرستادند. در ۱۷ سالگي به ايران بازگشت و در دانشكده افسري تحصيل را ادامه داد. در سال ۱۳۱۸ با فوزيه خواهر ملك فاروق پادشاه مصر ازدواج كرد. حاصل اين پيوند دختري به نام شهناز بود.



سال‌هاي آغاز سلطنت

در سال ۱۳۲۰ پس از اشغال ايران توسط نيروهاي شوروي و بريتانيا، رضاشاه پهلوي از سلطنت بركنار و به جزيره موريس وسپس به افريقاي جنوبي تبعيد شد. بريتانيا ابتدا قصد داشت پسر محمدحسن ميرزا نوه احمدشاه قاجار را كه در انگلستان زندگي مي‌كرد و افسر نيروي دريائي پادشاهي بريتانيا بود جانشين رضاشاه كند ولي وقتي معلوم شد كه او فارسي نمي‌داند بالاخره با توافق شوروي محمدرضا پهلوي را به جاي پدرش به سلطنت برگزيدند. محمدعلي فروغي، آخرين نخست‌وزير رضا شاه، نخستين نخست‌وزير محمدرضاشاه شد و نقش مهمي در انتقال سلطنت به او بر عهده داشت. در بهمن ۱۳۲۰ پيمان سه‌جانبه بين ايران، بريتانيا و شوروي امضا شد كه در آن، از جمله، خروج متفقين بعد از پايان جنگ پيش‌بيني شده بود.



بعد از فروغي علي سهيلي نخست‌وزير شد و پس از او احمد قوام (قوام‌السلطنه) به اين مقام رسيد. محمدرضاشاه و دربار او موافقتي با قوام نداشتند و سعي در بركناري او كردند. رويداد ۱۷ آذر ۱۳۲۱ به تحريك دربار و عليه نخست‌وزيري قوام ترتيب داده شد كه طي آن عده‌اي در جلوي مجلس براي اعتراض به وضع نان جمع شدند و سپس به مدت دو روز مغازه‌ها را غارت كردند و به خانه قوام حمله كردند. محمدرضاشاه در اين روزها از نداشتن اختيار شكايت داشت و سعي زيادي در تقويت ارتش و حفظ نفوذ خود بر آن مي‌كرد. در اين دوران شاه از طريق ستاد ارتش امور ارتش را زير نفوذ داشت و وزير جنگ با نظر شاه انتخاب مي‌شد.



بعد از قوام دوباره سهيلي نخست‌وزير شد. در همين دوران حزب توده كه با استفاده از آزادي نسبي بعد از ديكتاتوري رضا شاه تشكيل شده بود به نيروي موثري در صحنه سياسي ايران تبديل مي‌شد. پيروزي‌هاي ارتش سرخ شوروي در برابر آلمان و به‌خصوص پيروزي در نبرد استالينگراد محبوبيت حزب را در ايران افزايش داده بود.



در اسفند ۱۳۲۲ مجلس چهاردهم كه تازه تشكيل شده بود به محمد ساعد (ساعدالوزاره) رأي تمايل داد و او نخست‌وزير شد. در دوره او بود كه درخواست امتياز نفت شمال ايران از سوي شوروي مطرح شد. رد اين در خواست از طرف دولت ساعد با مخالفت شديد حزب توده روبرو شد و در عين حال توجه مردم ايران را به مسئله نفت به دنبال داشت و دوره‌اي را آغاز كرد كه به نهضت ملي شدن نفت ايران معروف است.



با استعفاي ساعد مرتضي‌قلي بيات (سهام‌السلطان) نخست‌وزير شد. در دوره نخست‌وزيري او بود كه دكتر مصدق طرحي به مجلس داد كه مذاكره درباره نفت را تا پايان اشغال ايران براي دولت ممنوع مي‌كرد. بيات پس از مدتي با راي عدم اعتماد مجلس كنار رفت و در ارديبهشت ۱۳۲۴ ابراهيم حكيمي (حكيم‌الملك) نخست‌وزير شد ولي به سرعت جاي خود را به محسن صدر (صدرالاشراف) داد.



در دوره نخست‌وزيري صدر جنگ جهاني دوم به‌پايان رسيد و نيروهاي بريتانيا و امريكا طبق مفاد پيمان سه‌جانبه ايران را ترك كردند. اما نيروهاي شوروي همچنان در ايران باقي ماندند. در شهريور ۱۳۲۴ فرقه دموكرات آذربايجان خواستار خودمختاري آذربايجان شد.



پس از صدر دوباره ابراهيم حكيمي چند ماهي نخست‌وزير شد. در ۲۱ آذر ۱۳۲۴ دولت ملي آذربايجان رسما در تبريز اعلام موجوديت كرد و پيشه‌وري خود را نخست‌وزير اين دولت اعلام كرد.



پس از حكيمي دوباره احمد قوام نخست‌وزير شد و بلافاصله براي مذاكره در مورد مسئله آذزبايجان به مسكو رفت. قوام با وعده‌هايي كه در مورد نفت شمال به شوروي داد موافقت آنان را با تخليه ايران به دست آورد. در عين حال او چهار نفر از سران حزب توده را در كابينه خود جا داد. تصميم دولت قوام به اعزام نيرو به آذربايجان هم‌زمان با توصيه شوروي به فرقه دموكرات به عقب‌نشيني منجر به نابودي «دولت ملي آذربايجان» و فرار رهبران آن به شوروي شد. شاه با همكاري سران ارتش و به‌ويژه رزم‌آرا در اين جريانات خودي نشان داد و بر توانايي‌هاي ارتش تاكيد كرد.



در آستانه انتخابات دوره پانزدهم دكتر مصدق و عده‌اي از هم‌فكرانش براي درخواست آزادي انتخابات در دربار متحصن شدند. شاه در خرداد ۱۳۲۶ سفري به آذربايجان كرد و طي آن خود را به‌عنوان نجات دهنده آذربايجان معرفي كرد. در اين دوره شاه سعي داشت كه با افزايش اختيارات خود و ارتش، قوام را بركنار كند. بالاخره مجلس به قوام رأي اعتماد نداد و دوره نخست‌وزيري او به پايان رسيد.



پس از قوام باز هم حكيمي مدتي نخست‌وزير شد و پس از بيست و سه هفته جاي خود را به عبدالحسين هژير داد كه از حمايت شاه و دربار، به ويژه شاهدخت اشرف پهلوي برخوردار بود. شاه در اين زمان سفري به اروپا كرد و در انگليس مذاكراتي براي دريافت كمك‌هاي نظامي با مقامات انگليس داشت. شاه همچنان بر تقويت ارتش و افزايش اختيارات مقام سلطنت پا مي‌فشرد و خواستار تغيير قانون اساسي شده بود.



در سال ۱۳۲۷ شاه رسما از همسر اول خود فوزيه جدا شد.



پس از هژير ساعد نخست‌وزير شد. در ۱۵ بهمن سال ۱۳۲۷ در دانشگاه تهران به شاه تيراندازي شد ولي او با آن‌كه زخمي شد جان به‌در برد. پس از آن حزب توده غيرقانوني اعلام شد و عده‌اي دستگير شدند و آيت‌الله كاشاني تبعيد شد و جو براي تأمين نظر شاه در افزايش اختيارات مساعد شد. دولت انتخابات مجلس موسسان را در شرايط حكومت نظامي برگزار كرد. مجلس موسسان با تغيير اصل ۴۸ قانون اساسي اختيار انحلال مجلسين را به شاه تفويض كرد.



در اين دوره مذاكراتي بين نويل گس، از مقامات شركت نفت ايران و انگليس، و عباسقلي گلشائيان، وزير دارائي دولت ساعد انجام شد و حاصل آن قراردادي بود كه به قرارداد الحاقي گس-گلشائيان معروف شد. طبق اين قرارداد، حق امتياز ايران از نفت جنوب افزايش مي‌يافت ولي در عين حال قرارداد اصلي يعني قرارداد ۱۹۳۳ تغييري نمي‌كرد بلكه برپايه قانوني استواري قرار مي‌گرفت.



دكتر مصدق اگرچه در دوره پانزدهم در مجلس حضور نداشت ولي به‌كمك نمايندگاني از جبهه ملي مثل حسين مكي، مظفر بقائي و ابوالحسن حائري‌زاده توانست از تصويب آن جلوگيري كند و عمر مجلس پانزدهم به‌پايان رسيد. شاه در اين دوره به مقامات بريتانيا اطمينان مي‌داد كه اگر با اصلاحات او و افزايش اختياراتش موافقت كنند قرارداد الحاقي نيز به تصويب خواهد رسيد. او بر اعمال نفوذ دربار و ارتش براي جلوگيري از انتخاب نمايندگان مخالف قرارداد در مجلس شانزدهم حساب مي‌كرد.



با شروع انتخابات و روشن شدن اعمال نفوذهاي وسيع در جريان آن، دكتر مصدق با عده‌اي از هم‌فكرانش در اعتراض به وضع انتخابات در دربار متحصن شدند. شاه با اكراه آنان را در كاخ پذيرفت ولي اعتراض آنان به انتخابات را قبول نكرد. دكتر مصدق و همراهانش در اين تحصن جبهه ملي ايران را پايه گذاشتند كه در سال‌هاي بعد نقش موثري در صحنه سياسي ايران داشت. دكتر مصدق و چند تن ديگر از جبهه ملي در انتخابات مجلس شانزدهم (پس از ابطال صندوق‌هاي تهران و رأي‌گيري مجدد) به مجلس راه يافتند.



در همين دوره عبدالحسين هژير كه پس از نخست‌وزيري مدتي عملا و بعد رسما وزير دربار بود به دست فدائيان اسلام كشته شد و اين ضربه‌اي به دربار و شاه بود. مجلس شانزدهم پس از انعقاد به ساعد (كه شاه دوباره بدون راي تمايل مجلس او را منصوب كرده بود) راي اعتماد نداد و دوران نخست‌وزيري او به‌پايان رسيد، بدون اين‌كه بتواند قرارداد الحاقي را كه دربار و دولت بريتانيا به تصويب آن نظر داشتند به تصويب برساند.



پس از ساعد، علي منصور با حمايت روشن سفارت و شخص سفير بريتانيا يعني لوروژتل، نخست‌وزير شد. انگليسي‌ها او را قادر به قبولاندن قرارداد الحاقي به مجلس مي‌دانستند. منصور نيز بدون راي تمايل به نخست‌وزيري رسيد و شاه به اين ترتيب مي‌خواست بر اختيارات خود تاكيد كند.



در ۴ خرداد ۱۳۲۹ دكتر مصدق در نطقي مجلس موسسان را غيرقانوني خواند و به شاه نصيحت كرد كه از اقدامات خلاف قانون اساسي دوري كند. وي همچنين از دخالت‌هاي دربار و اشرف پهلوي و رئيس ستاد ارتش در امور سياسي كشور انتقاد كرد. او همچنين طرحي را براي تصويب پيشنهاد كرد كه تصميمات مجلس موسسان بي‌اعتبار شوند ولي اين طرح تصويب نشد. احمد قوام نيز با انتشار نامه سرگشاده‌اي به‌شدت از شاه و تمايل او به كسب اختيارات بيشتر انتقاد كرد. حكيمي كه اينك وزير دربار بود نامه تندي در پاسخ به قوام فرستاد. در واقع دخالت‌هاي شاه و دربار در امور سياسي ايران و نيز فساد دربار (اعم از مالي و غيره) در جامعه آنان را منفور ساخته بود و برخي سياستمداران از اين موضوع براي كسب وجهه استفاده مي‌كردند. شاه به‌ويژه در اين دوره از جبهه ملي بيمناك بود و براساس اسناد وزارت خارجه انگلستان بارها به شپرد سفير جديد بريتانيا از جبهه بدگويي مي‌كرد. در يك مورد گفته بود كه او جبهه ملي را از حزب توده خطرناك‌تر مي‌داند.



منصور براي جلب نمايندگان به خواسته‌هاي جبهه ملي با نظر مساعد برخورد مي‌كرد. همچنين او آيت‌الله كاشاني را كه پس از ترور شاه به لبنان تبعيد شده بود به ايران دعوت كرد. بالاخره منصور قرارداد الحاقي را به مجلس تقديم كرد ولي نظري در موافقت با آن ابراز نكرد و خواست كه مجلس قرارداد را بررسي كند. بريتانيا كه ترديد منصور در دفاع از قرارداد را ديد با نظر مثبت به نخست‌وزيري سرلشكر رزم‌آرا تمايل نشان داد. منصور در ۵ تير ۱۳۲۹، به شرط اعزام به رم در سمت سفير ايران در ايتاليا، استعفا كرد.



در سال ۱۳۲۹ شاه با همسر دوم خود ثريا اسفندياري ازدواج كرد.



رزم‌آرا كه در ارتش به‌خاطر سخت‌كوشي و مديريت خود صاحب نامي بود وارد سياست شده بود و با ايجاد پيوند با محافل سياسي به ويژه اشرف پهلوي اميدوار به نخست‌وزيري بود. شاه و بريتانيا نيز مي‌خواستند كه فرد مؤثري كه از اقدامات مختلف نترسد نخست‌وزير شود و كار قرارداد الحاقي را تمام كند.



بار ديگر شاه بدون راي تمايل مجلس نخست‌وزير جديد، يعني رزم‌آرا را منصوب كرد. دكتر مصدق و جبهه ملي به‌شدت با او مخالفت كردند ولي او توانست راي اعتماد از مجلس را به دست آورد. رزم‌آرا زير فشار بريتانيا از مجلس خواستار تصويب قرارداد الحاقي شد ولي مخالفت مصدق و جبهه ملي بجاي اين كار منجر به مطرح شدن پيشنهاد ملي شدن نفت در سراسر ايران شد. موضوع منحل كردن مجلس به دست شاه براي باز كردن دست رزم‌آرا نيز در ميان طرفداران بريتانيا مطرح بود ولي شاه كه ديگر از قدرت گرفتن رزم‌آرا و احتمال سرنگوني خود به دست او بيم‌ناك شده بود به مخالفان او پيوست. رزم‌آرا كه از تصويب قرارداد الحاقي مايوس شده بود بدون اين‌كه اعلام كند مي‌خواست با پشتيباني ظاهري از انديشه ملي شدن نفت قرارداد جديدي را پيشنهاد كند كه عملا حق امتياز ايران را به ۵۰ درصد مي‌رساند. ولي مقامات شركت نفت ايران و انگليس به شدت با اين فكر مخالفت كردند. رزم‌آرا در ۱۳ اسفند ۱۳۲۹ ظاهراً به دست يكي از اعضاي فدائيان اسلام كشته شد، اگر چه هنوز روشن نيست كه چه كساني واقعا در كشتن او دست داشتند.



پس از كشته شدن رزم‌آرا، شاه باز هم بدون كسب رأي تمايل مجلس، حسن علا را به نخست‌وزيري برگزيد. علا پس از چند روز ناگهان استعفا كرد و شاه آماده بود تا سيد ضياءالدين طباطبائي را به نخست‌وزيري برگمارد. گفته مي‌شد كه شاه با انحلال مجلس و سيد ضياء با دستگيري مخالفان جلوي روند ملي شدن نفت را خواهند گرفت. در جلسه‌اي در مجلس شوراي‌ملي، جمال امامي به مصدق پيشنهاد نخست‌وزيري كرد، با اين فكر كه او قبول نخواهد كرد و سپس سيد ضياء نخست‌وزير خواهد شد. در واقع سيد ضياء هم‌زمان با اين جلسه نزد شاه بود و منتظر بود تا با رأي تمايل مجلس نخست‌وزير شود. ولي دكتر مصدق نخست‌وزيري را قبول كرد و نقشه‌هاي شاه و انگليسي‌ها و سيد ضياء و ديگران عملي نشد.



قدرت شاه در دوره نخست‌وزيري مصدق روزبه‌روز كمتر مي‌شد و تمام كوشش‌هاي او و دربار با اقدامات متقابل مصدق خنثي مي‌شد. به خاطر محبوبيت مصدق و امر ملي شدن نفت، شاه نيز در ظاهر از او پشتيباني مي‌كرد ولي عملا در بركناري او مي‌كوشيد. در رويداد ۳۰ تير ۱۳۳۱ ارتش به طرفداران مصدق و كمونيستهاي افراطي تيراندازي كرد و عده‌اي كشته شدند.



كودتاي ۲۸ مرداد

مقالهٔ اصلي: كودتاي ۲۸ مرداد



در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ (۱۹ اوت ۱۹۵۳) سازمان‌هاي جاسوسي بريتانيا و ايالات متحده امريكا با كودتا، دكتر مصدق را بركنار كرده و محمدرضا شاه پهلوي را كه پس از شكست كودتاي ۲۵ مرداد به رم رفته بود بازگرداندند و به قدرت رساندند.



پس از كودتا

پس از كودتاي ۲۸ مرداد شاه به امريكا نزديك‌تر شد. دولت آيزنهاور نيز با ارسال كمك‌هاي مالي و نظامي حكومت او را تقويت كرد. در شرايط سركوب و خفقان پس از ۲۸ مرداد، مذاكرات مربوط به قرارداد نفت بين ايران و نمايندگان شركت‌هاي بزرگ نفتي جهان آغاز شد و بالاخره قرارداد كنسرسيوم تصويب شد. در اين قرارداد كه به قرارداد اميني-پيج نيز معروف شده‌است برخلاف قانون ملي شدن نفت ايران باز هم اكتشاف و استخراج و فروش نفت به دست شركت‌هاي خارجي سپرده شد و ايران به دريافت حق امتياز (با نام مبهم «پرداخت اعلام شده») اكتفا كرد.



در ۱۶ آذر ۱۳۳۲، در آستانهٔ سفر ريچارد نيكسون، معاون آيزنهاور به تهران، تظاهراتي در دانشگاه تهران در اعتراض به قرارداد كنسرسيوم و سفر نيكسون رخ داد و در آن سه نفر از دانشجويان كشته شدند. شاه كه از قدرت گرفتن زاهدي بيمناك بود، بالاخره او را كنار گذاشت و حسين علا را به نخست‌وزيري منصوب كرد. كسي كه به رغم گرايش آشكار به سياست‌هاي انگلستان، چندي در همراهي با قوام به امريكا نزديك شده بود. علا به سبب نرمش در موضعگيري‌ها، براي چنين روزي مناسب مي‌نمود.



پس از انعقاد قرارداد كنسرسيوم در سال ۱۳۳۳ و بركناري دولت كودتا، دوباره دربار رونق گرفت و شاه كه گمان مي‌كرد تنها راه غلبه بر مشكلات داخلي و بحران‌هاي منطقه‌اي نظامي‌گري است و اقتصاد نفتي ايران را معطوف به گسترش و توسعه تشكيلات نظامي و خريد تسليحات كرد. حسين علاء كه آخرين حلقه از رجال قاجار محسوب مي‌شد براي چنين روزي برگزيده شده بود.



در آن سال‌ها بيش از آنكه امريكا از نفوذ شوروي در خاورميانه نگران بوده باشد، جمال عبدالناصر زبان مشترك اعراب، انگلستان را به وحشت انداخته بود. براي پيشگيري از نفوذ و گسترش نهضت مصر، ايران مي‌بايست در رأس پيمان نظامي باشد؛ «پيمان بغداد» (كه بعدها با خروج بغداد از آن به «پيمان سنتو» شهرت يافت). كشورهاي ايران، عراق، تركيه و پاكستان زير نظر انگلستان اعضاي پيمان بغداد بودند.



پس از علا، دكتر منوچهر اقبال به نخست‌وزيري رسيد. او كه هميشه از نزديكان دربار بود و اغلب خود را «چاكر اعليحضرت» مي‌خواند به تقويت دربار و افزايش قدرت شاه و زير پا گذاشتن آنچه از سنت‌هاي مشروطيت باقي مانده بود كمك كرد. در اين دوره شاه به قدرت كامل سياسي در ايران دست يافت و تمام مخالفان خود را ساكت يا سركوب كرد. تأسيس سازمان اطلاعات و امنيت كشور معروف به «ساواك» با كمك امريكا و اسرائيل نقش مهمي در سركوب‌ها و نيز گسترش نارضايتي داشت. دوباره انتخابات، همچون دوره رضاشاه، بر اساس فهرست تائيدشده توسط شاه انجام گرفت.



در عين حال شاه به مدرنيزه كردن ايران پرداخت و مراكز علمي و فرهنگي كشور را گسترش داد. انجام اصلاحات سياسي و اجتماعي از جمله تصويب قانون اصلاحات ارضي و اعطاي حق راي به زنان از مهم‌ترين فعاليت‌هاي حكومت وي بود.



انقلاب سفيد

محمد رضا شاه پهلوي در ژانويه سال ۱۹۶۲ به انجام اصلاحاتي پرداخت كه بعدها به طور رسمي «انقلاب سفيد» يا «انقلاب شاه و مردم» نام گرفت. روشنفكران و بخشي از روحانيت شيعه كه با شيوه حكومت شاه مخالف بودند به مبارزه جدي با او برخاستند.



انقلاب و ترك ايران

آيت‌الله خميني روحاني شيعه مشكلات زيادي را براي دولت امريكا و حكومت شاه به وجود آورد. خميني مردم را به قيام فراخواند. شاه براي حفظ امنيت در كشور به اقداماتي دست زد كه حكومت را دچار خطر كرد. به دستور شاه، خميني از عراق به پاريس تبعيد شد. درگيري حكومت شاهنشاهي با مردم به اوج خود رسيد. سرانجام انقلاب مردم به رهبر خميني او را به ترك ايران وادار كرد.



پايان زندگي

شاه كه خواهان حمله ارتش به تظاهر كنندگان نبود به ظاهر براي درمان پزشكي به ايالات متحده امريكا رفت. واكنش گروه «دانشجويان خط امام» تصرف سفارت‌ امريكا بود. آنها بسياري از كارمندان امريكايي را به گروگان گرفتند. بعد از تاييد اين كار توسط خميني، دولت ايران اعلام كرد كه تا زماني كه امريكا، شاه را براي محاكمه تسليم نكند گروگان‌ها آزاد نخواهند شد.



شاه پس از خروج از بيمارستان ابتدا به پاناما و مكزيك سپس از آن جا به مصر رفت. او در سن ۶۱ سالگي در ۵ مرداد ۱۳۵۹ (۲۷ ژوئيه ۱۹۸۰) در اثر بيماري سرطان غدد لنفاوي در مصر درگذشت. پيكر وي همينك در مسجد الرفاعي مصر و به طور موقت دفن شده‌است. گفتني است كه همه ساله مراسم يادبودي توسط دوستداران او در مسجد الرفاعي مصر برگذار مي‌شود كه در آن اعضا خاندان سلطنتي ايران نيز شركت مي‌كنند.

جنگ سرد جنگ ابر قدرت ها

-->(cached)

جنگ سرد


ایلات متحده و اتحاد جماهیر شوروی در طی جنگ جهانی دوم با یکدیگر هم پیمان بودند، اما بعد از جنگ راهشان از هم جدا شد. در سال 1949 ایالات متحده پیمان ناتو را برای جلوگیری از گسترش کمونیسم شوروی تشکیل داد. دو ابر قدرت علاوه بر جنگهای واقعی در کره، ویتنام و افغانستان، با یکدیگر جنگ سرد تبلیغاتی، جاسوسی و تهدیدات نظامی نیز داشتند. وجود عامل بازدارنده سلاحهای هسته ای از درگیری نظامی مستقیم، پیشگیری می کرد.

 



1945 م

هم پیمانان پیروز جنگ جهانی دوم ـ بطور عمده ایلات متحده و اتحاد جماهیر شوروی ـ در پالتا واقع در کریمه و پوتسدام واقع در آلمان یکدیگر را ملاقات نمودند و برای دنیای بعد از جنگ تصمیم گیری کردند.

1946

در طی یک سخنرانی در شهر فالتون ایالت میسوری، نخست وزیر سابق بریتانیا، چرچیل، اظهار داشت که کمونیستها بر روی اروپا پرده آهنین می کشند.

1947

رئیس جمهور آمریکا هری ترومن ایالات متحده را ملزم به محدود نمودن گسترش جهانی کمونیزم کرد.

1948

نظامیان شوروی برلین غربی را محاصره نمودند. آمریکا و اروپای غربی ، توسط یک پل هوایی شهر را از نظر غذا و سوخت تامین می کردند .

1949

ناتو (پیمان آتلانیتک شمالی) شکل می گیرد. اتحاد جماهیر شوروی اولین بمب اتمی خود را منفجر می کند. چین مبدل به یک دولت کمونیست می شود.

1950

جنگ کره آغاز می گردد. سناتور جوزف مک کارتی نفوذ کمونیست را در وزارت امور خارجه، فاش می سازد.

1952

ایالات متحده اولین بمب هیدروژنی را آزمایش می کند.

1953

رهبر شوروی، ژوزف استالین می میرد. جنگ در کره پایان می پذیرد. ارتش شوروی شورشها را در برلین شرقی سرکوب می کند.

1955

پیمان ورشو که اتحادیه نظامی دول کمونیستی است، به رهبری شوروی شکل می گیرد.

1956

ارتش شوروی قیام مجارها را سرکوب می نماید. نیکیتا خروشچف رهبر شوروی، جنایات استالین را بطور علنی فاش می سازد.

1960

هواپیمای یو2 جاسوسی آمریکا بر فراز شوروی مورد هدف قرار می گیرد. جان. اف. کندی به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده انتخاب می شود.

1961

تهاجمی به پشتیبانی آمریکا در خلیج خوکهای کوبا، با شکست مواجه می شود. کمونیستها دیوار برلین را ساخته و برلین شرقی را از برلین غربی جدا می نمایند.

1962

ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی قرار دادی مبنی بر منع آزمایشات هسته ای در اتمسفر به امضاء میرسانند. چین یک بمب اتمی را منفجر می سازد. «کندی» رئیس جمهور آمریکا ترور می شود.

1964

«خروشچف »از رهبری شوروی عزل می گردد.

1965

نظامیان آمریکا به ویتنام اعزام می شوند.

1968

دولت چکسلواکی در جریان بهار پراگ سعی در رهایی از کمونیزم دارد. نیروهای «پیمان ورشو» به چکسلواکی حمله می کنند.

1971

ریچارد نیکسون جمهور آمریکا در جستجوی رابطه بهتر با چین کمونیست است. او در سال بعد مائوتسه تونگ را در پکن ملاقات می کند.

1972

پیمان سالت (مذاکرات محدودیت سلاحهای استراژیک) منتچ به توافقنامه نظامی بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی می گردد. نظامیان آمریکا، ویتنام را ترک می گویند.

1975

کمونیستها قدرت را در ویتنام، لائوس و کامبوج دردست گرفتند.

1979

سربازان شوروی وارد افغانستان شدند تا دولت کمونیست رو به زوال را تقویت نمایند.

1980

جنبش همبستگی در لهستان به رهبری لخ والسا به حکومت کمونیستی به رقابت می پردازد.

1983

مرحله جدیدی از مسابقه تسلیحات هسته ای آغاز می گردد. موشکهای کروز در اروپا استقرار می یابند.

1985

میخائیل گورباچف رهبر اتحاد جماهیر شوروی می شود. سیاستهای او نهایتا به پایان جنگ سرد کمک می نماید.


گرچه اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده در جنگ جهانی دوم در کنار یکدیگر می جنگیدند، اما سیستم سیاسی آنها کاملا مخالف یکدیگر بود. اتحاد جماهیر شوروی دولتی با سیاستهای کمونیستی بود که عمدتا توسط ژوزف استالین (1953 ـ 1879) اداره و کنترل می شد. میلیونها شهروند شوروی در ارودگاههای کار اجباری در وضع فجیعی زندانی بودند ، اما در مقابل روسیه از کشوری درجه دوم در اروپا ، به قدرتی جهانی تبدیل گشت .

کیف جاسوسی


ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی در طول جنگ سرد از عوامل سری برای جمع آوری اطلاعات درباره یکدیگر استفاده می کردند. این عوامل برای اجتناب از لو رفتن از وسایل طراحی شده ویژه ای نظیر دوربینهای مخفی، ضبط صوتها، و دستگاههای فتوکپی بهره می بردند.

 
 


دوره تصرف بعد از جنگ


پیروزیهای ارتش شوروی در جنگ جهانی دوم ، قدرت شوروی را به قلب اروپا منتقل ساخت. در مناطقی که ارتش آنها اشغال نموده بود، شوروی ها دولتهای کمونیستی ایجاد کردند که می توان از جمله لهستان، چکسلواکی، مجارستان، رومانی و بلغارستان را نام برد. سیستم کمونیستی توسط پلیس مخفی با استفاده از زندان، به شدت اعمال می شد.

تقسیم آلمان


قدرتهای غربی، ایالات متحده، بریتانیا، فرانسه، و اتحاد جماهیر شوروی به یکدیگر پیوستند تا آلمان شکست خورده را اشغال نمایند. هر کشور منطقه جداگانه ای را تحت کنترل خود گرفت. برلین، پایتحت آلمان، داخل منطقه شوروی قرار داشت اما چهار هم پیمان هر کدام قسمتی از شهر را کنترل می کردند. در سال 1948 ارتش شوروی قسمت غربی برلین را محاصره نمود. غرب نیز این عمل را با ایجاد یک پل هوائی به سمت برلین و بردن سوخت و غذا برای برلین غربی پاسخ گفت. نهایتا در سال 1949 شوروی دست از محاصره برداشت و آلمان به دو بخش تقسیم شد که هر کدام دولت جداگانه ای داشت. ناحیه غربی تبدیل به آلمان غربی شد و منطقه شوروی تبدیل به آلمان شرقی کمونیست شد. شهر برلین بین شرق و غرب بصورت تقسیم شده باقی ماند.

شورشها


در سال 1956 شورشهائی علیه قدرت شوروی در لهستان و مجارستان به وقوع پیوست. برای مدت کوتاهی مجارستانیها موفق به براندازی دولت کمونیست شدند. با این وجود تانکهای ارتش شوروی خیلی زود قیام را سرکوب نمودند، در شورش مجارستان حدود 2500 نفر کشته شدند.


بحران موشکی کوبا


 
 



جنگ سرد در سال 1962 م اوج گرفت . ایالات متحده متوجه شد که اتحاد جماهیر شوروی اقدام به مستقرسازی موشکهای هسته ای در کوبای کمونیست که توسط فیدل کاسترو رهبری می شد ‏ کرده است . ایالات متحده درخواست برچیدن موشکها را کرد . رهبر شوروی نیکیتا خروشچف وقتی که با محاصره اقتصادی و تهدید به شروع جنگ هسته ای آمریکا روبرو شد ،‏ از تصمیم خود صرف نظر کرد و احتمال جنگ هسته ای از بین رفت .


نیکتا خروشچف


علیرغم این وقایع بیرحمانه، در بلوک شوروی کم کم شرایط مساعد شد. در سال 1953 استالین در گذشت و در سال 1956 جانشین وی نیکتا خرشچف (1971ـ 1894) در حضور کنگره سراسری حزب کمونیست شوروی جنایات استالین را بر ملا ساخت. سیستم کمونیستی زیر نظر خروشجف ، فشارهای سیاسی کاهش یافت . میلیونها زندانی سیاسی از زندانها آزاد و ایراد بعضی سخنرانیهای مجاز شمرده شدند، سطح زندگی و ترقی نمود.
در سال 1961 شوروی ها دیوار برلین را ساختند که برلین شرقی را از برلین غربی جدا می نمود. این دیوار مانع فرار آلمانی هایی می شد که در جستجوی آزادی بیشتر و رفاه به غرب می گریختند. بین سالهای 1961 و 1989، 79 نفر در حالیکه سعی در عبور از روی دیوار داشتند، کشته شدند.

«بهار پراک»


در سال 1968 دولت کمونیست چکسلواکی به رهبری الکساندر دوبچک (93 ـ 1921) دست به اصلاحات تازه ای زد. این دوره به دوره «بهار پراگ» شهرت یافت و تنها چند ماه دوام یافت. اتحاد جماهیر شوروی یکبار دیگر تانکهای خود را در هم کوبیدن این حرکت اصلاحگر، اعزام داشت.

بلوک شوروی


گرچه مخالفان شجاعی نظیر فیزیکدان هسته ای، آندری ساخاروف (89 ـ 1921) و نویسنده معروف، آلکساندر سولزنیتسین (متولد 1918) در دهه 1970 به رویاروئی با قدرت شوروی پرداختند اما در دهه 1980 بود که بلوک شرق شروع به از هم پاشیدن نمود. بوجودآمدن جنبش همبستگی در لهستان به رهبری لخ والسا (متولد 1942) اولین شکاف واقعی در قدرت شوروی بود. وقتیکه میخائیل گورباچف (متولد 1931) در سال 1985 رهبر شوروی شد دست به اصلاحات جدی زد که در نهایت همه این موارد، منتهی به از هم پاشی بلوک شرق در سال 1990 شدند.

پرده آهنین

 
 


در پایان جنگ جهانی دوم، اتحاد جماهیرشوروی، دولت کمونیست را در کشورهای شرق اروپا، لهستان، مجارستان، بلغارستان، رومانی، آلمان شرقی و چکسلواکی تاسیس نمود. دولتهای کمونیست هم چنین در یوگسلاوی و آلبانی به قدرت رسیدند. در چین، مائوتسه تونگ کمونیستها را بسوی پیروزی رهبری کرد. مرز بین اروپای غربی و شرق کمونیست معروف به «پرده آهنین» بود.